<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986</id><updated>2011-04-21T16:56:01.872-07:00</updated><category term='درباره‌ی فیلم'/><category term='روزانه'/><category term='درباره‌ی کارگردان'/><title type='text'>بهشت مي تواند منتظر بماند</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>41</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-4303220087707850708</id><published>2008-10-21T03:01:00.000-07:00</published><updated>2008-10-21T03:30:15.903-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='درباره‌ی فیلم'/><title type='text'></title><content type='html'>●&lt;span style="color:#009900;"&gt;پي‌ نوشت: دوستت دارم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی فیلمسازای مهم و بزرگ دارن توی فیلماشون پی زیبایی شناسی جدید می گردن یا تو فکر ارتقا دادن سطح هنری مدیوم سینما هستن، یا وقتی یه سری دیگه از فیلمسازا دارن سعی می کنن با تمام وجود، با تمام وجود، حرف های مهم شون رو توی فیلم هاشون فریاد بزنن جوری که البته تماشاگراشون متوجه نشن، یا وقتی یه سری دیگه از فیلمسازا دارن توی زیرزمین خونه شون تاریخ سینما رو می سازن، یه عده واقعا معدود و با ایمان سعی می کنن فقط فیلم بسازن. فیلم واقعی. فیلم. سرور من فیلم!&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.imdb.com/name/nm0481418/" target="_blank"&gt;کارگردان&lt;/a&gt; «&lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0431308/" target="_blank"&gt;پی نوشت: دوستت دارم&lt;/a&gt;» یکی از همین آخری هاست. فیلمی ساخته که سعید عقیقی و امیر قادری روی کاناپه بیل رو بکش بشینن و در حالی که برای هم نوشابه باز می کنن، ببینن و خدا رو چه دیدی؟ شاید همدیگه رو بغل هم کردن!&lt;br /&gt;فیلم راجع به زنی ست(&lt;a href="http://www.imdb.com/name/nm0005476/" target="_blank"&gt;هیلاری سوانک&lt;/a&gt;) که شوهرش را از دست می ده و شوهره به طرز غبطه برانگیزی به زندگی زنش برمی گرده تا کمکش کنه از پس تنهاییش بر بیاد. کمدی فیلم با سریال دوستان پهلو به پهلوست اما فیلم در هوشمندی یک سر و گردن بالاتر می ایسته.&lt;br /&gt;در سرتاسر فیلم حسی از گریه وجود داره. یه جور حس سطح پایین بالاشهری – چیزی در مایه های پست های پینک فلویدیش – و البته این حس آزاردهنده نیست چون فیلم نامه نویس مادرمرده حواسش هست که چه بهره برداری از این احساس بکنه. چیه؟ من چه می دونم قراره چه بهره برداری از این احساس بکنه؟&lt;br /&gt;هیلاری سوانک – که من خر فکر می کردم به درد کمدی رمانتیک نمی خوره – در حالی که کاپشن چرم و پز اعتماد به نفسش رو کنار گذاشته در کمال سخاوت، چونه ترمیناتوریش را در اختیار فیلم می ذاره تا در سراسر فیلم مثل اسب گریه کنه – شبیه گریه کردن هدیه تهرانی در دختر ایرونی. یادتونه دندونای هدیه تهرانی مثل اسب شده بودن؟ اصغر فرهادی هوشمندی به خرج داد که توی چهارشنبه سوری نذاشت هدیه تهرانی وقت گریه کردن دندوناشو نشون بده – به هر حال.&lt;br /&gt;بعد از استارداست که یک فیلم افسانه ای محشره که دومی نداره و مسئله جاوادنگی رو در پایان افسانه ها حل کرده – همون که می گفت تا آخر عمر به خوبی و خوشی با هم زندگی کردن. در استارداست دیگه عمر معنی نداره! - «پی نوشت: دوستت دارم» در ژانر کمدی رمانتیک دست به نوآوری زده. این دفعه قرار نیست مشکلی بین یه زوج جوان رخ بده. آخه یکی شون مُرده! این دردناکه. از سارا پولی بپرسین که فیلمشو ساخته! دردناکی ماجرا می شه همون حس گریه که گفتم و ابهت فیلم در اینه که کمدی – رمانتیک رو به بعد از مرگ انتقال داده. می دونین؟ آخر هر فیلم کمدی رمانتیک یعنی شروع ملودرام! این فیلم انگار بعد از ملودارم ساخته شده یعنی تراژدی! اما «پی نوشت: دوستت دارم» کمدی رمانتیکه! اوکی؟ خسته نباشید!(ضمنا راجع به اینکه چرا بعد از کمدی رمانتیک، ملودرامه و بعد تراژدی می تونین ازم سوال کنین!!)&lt;br /&gt;پی نوشت: فیلم نامه نویس یه سورپرایز بزرگ برای نقش &lt;a href="http://www.imdb.com/name/nm0000870/" target="_blank"&gt;مادر&lt;/a&gt; داره. معمولا مادرهای کمدی رمانتیک نقش گره های داستان رو دارن، فیلمنامه نویس «پی نوشت: دوستت دارم» به بهترین شکل ممکن از این کلیشه بهره برداری کرده.&lt;br /&gt;پی نوشت 2: حدس بزن چی؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-4303220087707850708?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/4303220087707850708/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=4303220087707850708&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/4303220087707850708'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/4303220087707850708'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2008/10/blog-post_21.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-6785143664448874058</id><published>2008-10-14T08:33:00.000-07:00</published><updated>2008-10-14T08:45:54.455-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='درباره‌ی فیلم'/><title type='text'></title><content type='html'>●&lt;span style="color:#003300;"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;باغ فردوس،5 بعدازظهر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;فيلمي درباره يك روان كاو آرام كه مامور معالجه دختري ناآرام مي شود. روان كاو رضا كيانيان است و دختره لادن مستوفي.&lt;br /&gt;بهترين نقش رضا كيانيان در تاريخ بشريت. در ماهي ها عاشق مي شوند هم همچين نقشي داره اما اينجا بهتره. واقعا بهتره. آدم مي تونه بفهمه چرا مادر و دختر عاشقش مي شن.&lt;br /&gt;سيامك شايقي اونقدر درگير دو شخصيت اصليش شده كه باقي شخصيت ها افتضاح از آب دراومدن. بيچاره ها خودشون هم نمي دونن توي فيلم دارن چه غلطي مي كنن.&lt;br /&gt;مسئله اينجاست كه شايقي حتي روي دو تا شخصيت اصلي هم به اندازه كافي وقت نذاشته. بيشتر خوش داشته بازيگراي اصليش رو بذاره جلوي دوربين و ازشون فيلم بگيره. با حال هم شده. واقعا وقتي جفتشون توي كادرن و معلوم نيست كدومشون داره اون يكي رو مي پاد به آدم خوش مي گذره. لازم نبود اون همه حرف راجع به گذشته شون بزنن. چون واقعا چيزي رو روشن نمي كنه. خوب بود شايقي كمي بي خيال بازتاب ها مي شد. مرد حسابي تو كه داري فيلم خودت رو مي سازي خب تا آخرش مي رفتي. آروم و ساده. كاري نداشت. مثل دكتر فيلمت.&lt;br /&gt;از نيمه فيلم به بعد ديگه نه خبري از شخصيت پردازي هست و نه گره درست و حسابي وجود داره. براي همين مزخرف مي شه. فقط دوتا بازيگر اصلي رو داريم كه مي پلكن.&lt;br /&gt;موسيقي فيلم در سكانس اول، مزخرفه. اما بعد آرام مي شه. انگار همه چيز تحت تاثير حضور دكتر قرار مي گيره.&lt;br /&gt;پايان فيلم كه اصلا افتضاح ست. من كه يه بار بيشتر نتونستم تحملش كنم. دفعات بعد ديگه نديدمش.&lt;br /&gt;فيلم، با چند بازنويسي ديگر مي تونست تبديل به محشر كبري بشه اما در حال حاضر در حد يك رضا كيانيان خوب كه دوست داري تماشاش كني باقي مونده.من يكي كه طالبشم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-6785143664448874058?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/6785143664448874058/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=6785143664448874058&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/6785143664448874058'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/6785143664448874058'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2008/10/blog-post_14.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-2405711879466656441</id><published>2008-10-14T02:41:00.000-07:00</published><updated>2008-10-14T02:49:01.492-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزانه'/><title type='text'></title><content type='html'>دوباره پاسورد اينجا رو پيدا كردم.&lt;br /&gt;با يه جمله از فيلم &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0462023/"&gt;Romulus, My Father &lt;/a&gt;شروع مي كنيم:&lt;br /&gt;زماني رو كه از تلف كردنش لذت مي بري، تلف كردن زمان به حساب نمي آد!&lt;br /&gt;اين جمله رو انگار واسه من گفتن...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-2405711879466656441?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/2405711879466656441/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=2405711879466656441&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/2405711879466656441'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/2405711879466656441'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-2200916246299183203</id><published>2007-12-02T02:25:00.000-08:00</published><updated>2007-12-02T02:39:28.485-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزانه'/><title type='text'></title><content type='html'>•&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعلا نشستم و فيلماي كمدي رمانتيكِ كوفتي و كمدي تين ايجري و كمدي مسخره و كمدي هاي ديگه كه به لعنت شيطون هم نمي ارزن نگاه مي كنم. خيلي هم خوشم اومده. مثلا &lt;a href="http://www.imdb.com/name/nm0240381/"&gt;هيلاري داف&lt;/a&gt; يه فيلم احمقانه داره به اسم &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0306841/"&gt;فيلم ليزي مگواير&lt;/a&gt;.اين آشغال رو از روي سريالش ساختن. هيلاري داف با اون صداي جيغش و هيكل گنده اش نقش ليزي مگواير رو بازي مي كنه كه دست و پا چلفتيه و مي ره ايتاليا كه درس بخونه و ماجراجويي كنه و گور پدرش اصلا.&lt;br /&gt;اين جور فيلماي درپيت و البته از نوع كمدي خيلي خوبن. انگار كارتون و ديازپام رو قاطي كرده باشي.يه خوبي تخصصي هم دارن. يه عالمه ايده هاي هدر رفته دارن كه مي توني ازشون استفاده كني و چهارتا فيلم خوب از توي چهل تاشون دربياري.&lt;br /&gt;آقا اين فيلم ليزي مگواير واقعا آشغاله. اه! چطور تا ته ش رو ديدم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرين خبر: امروز لوسي ليو 49 ساله و بريتني اسپيرز 26 ساله شد.&lt;br /&gt;شباهت ها: هر دوشون قلوچن!&lt;br /&gt;تفاوت ها: لوسي ليو عقلش مي رسه!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-2200916246299183203?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/2200916246299183203/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=2200916246299183203&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/2200916246299183203'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/2200916246299183203'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2007/12/blog-post.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-1139300387207322313</id><published>2007-10-24T08:09:00.000-07:00</published><updated>2007-10-24T08:11:50.254-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='درباره‌ی فیلم'/><title type='text'></title><content type='html'>درباره &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0206634/"&gt;فرزندان بشر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اميدوار باشين! زندگي ارزشش رو داره&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به طرز كشنده اي، محشر از آب دراومده. بعد از مدتها يك فيلم لعنتي ساخته شده كه دهه هفتاد ميلادي رو زنده مي كنه. تمام و كمال. اين فيلم آرامش رو ازتون مي گيره- البته اگه چنين چيزي داشته باشين. پيرتون رو مي سوزنه.&lt;br /&gt;طراحي صحنه و فيلمبرداري محشري داره. با سكانسهايي كه انگار تمومي ندارن. خيلي زود با فيلم اخت مي شين و فراموش مي كنين كه دارين فيلم مي بينين. هرجا كه تئو – كلايو اوون – پا مي ذاره، به چشمتون آشناست. انگار قبلا از اونجا رد شدين يا اونجا بودين. جالبه بدونين كه فيلم در واقع در آينده مي گذره و آشنا بودن مكان ها هيچ لطمه اي به اين موضوع نزده. كارگردان لعنتي تمام چيزهايي كه به چشم مون آشناست رو گذاشته كنار هم و يه چيز تازه تحويلمون داده.  انگار يه مستند مي بينين از زندگي كلايو اوون. اين لعنتي انگار مال همين جاست كه فيلم نشون مي ده. يادم مي آد توي «نزديكتر» هيچ از كاراكتر «اوون» خوشم نمي اومد. حالم رو بهم مي زد. البته توي «نزديكتر» همه كاراكترها حالم رو بهم مي زدن. مرده شورش رو ببرن! اونم فيلم خوبي بود.&lt;br /&gt;عوامل فيلم با هم قرار گذاشتن يه كاري بكنن. باورتون مي شه؟ يه گروه دور هم جمع شدن و تمام تلاش شون رو كردن كه يه كاري بكنن. آدم جدا دلش مي خواد يه فصل گريه كنه.&lt;br /&gt;تمام شخصيت هاي فرعي به يادموندني هستن. مخصوصا «جسپر» كه «مايكل كين» نقشش رو بازي مي كنه. پيرمرد چه آتيشي مي سوزونه. با اون دست هاي كرخت و موهاي بلندش.&lt;br /&gt;فيلم رو كه مي بينين مي تونين حس اونايي رو كه يه زماني مي خواستن انقلاب كنن بفهمين. مي تونين بفهمين كه دنيا رو از نو ساختن چه مزه اي داشته. اين روزا كسي از اين حرفا نمي زنه. دنيا رو از نو بسازيم؟ گور پدرش! اين لجن چي هست كه بخوايم دوباره بسازيمش؟&lt;br /&gt;از پشت صحنه گرفته تا بازيگرها، همه با فيلم حال كردن. «كلايو اوون» كه محشره. هيچ وقت انقدر باحال نبوده. بايد محتويات جيباشو ببينين وقتي خالي شون مي كنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه يادتون رفته چرا سينما رو دوست دارين، يا اصلا فراموش كردين براي چي زنده اين، «فرزندان بشر» رو ببينين.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي آلفونسو كوارن جا باز كنين! يه رفيق تازه اومده.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-1139300387207322313?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/1139300387207322313/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=1139300387207322313&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/1139300387207322313'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/1139300387207322313'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2007/10/blog-post_24.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-7006279512254683109</id><published>2007-10-03T05:08:00.000-07:00</published><updated>2007-10-03T05:13:09.392-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزانه'/><title type='text'>کمک</title><content type='html'>آقا وقتی آدم می افته تو وقت تلف کردن دیگه بیرون اومدنش راحت نیست. مثل من که انگار قرار نیست بیام بیرون&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-7006279512254683109?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/7006279512254683109/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=7006279512254683109&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/7006279512254683109'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/7006279512254683109'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2007/10/blog-post.html' title='کمک'/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-7562651398748229872</id><published>2007-08-25T00:39:00.000-07:00</published><updated>2007-08-25T00:43:17.805-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزانه'/><title type='text'></title><content type='html'>فکر کنم می خوام برگردم. حوصله ام سر رفت بس که وقت تلف کردم. نه که دیگه وقت تلف نمی کنم. از این به بعد کمتر وقت تلف می کنم. چه می دونم؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-7562651398748229872?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/7562651398748229872/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=7562651398748229872&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/7562651398748229872'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/7562651398748229872'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2007/08/blog-post.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-2409392515201740223</id><published>2006-12-29T03:25:00.000-08:00</published><updated>2006-12-29T03:37:24.870-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزانه'/><title type='text'></title><content type='html'>من انقدر در حال وقت تلف کردن هستم و انقدر این کار را با جدیت دنبال می‌کنم که انگار کارمند اداره‌ی «وقت تلف‌کنی» هستم و هر ماه به‌خاطرش حقوق می‌گیرم. به‌خاطر همین اصلا وقت نمی‌کنم بنویسم یا بخوانم یا فیلم ببینم یا موسیقی گوش بدهم یا ... وبلاگ آپ‌ کنم یا وبلاگ بخوانم یا کامنت بگذارم. واقعا سرم شلوغ است. دارم سعی می‌کنم هر روز کمی از خوابم بزنم تا بتوانم بیشتر وقت تلف کنم. اگر بتوانم توی خواب هم وقت تلف کنم که دیگر خیلی معرکه می‌شود. توی این فکرم که آیا خوابیدن نوعی وقت تلف کردن است یا نه؟ این سوالات ذهنم را مشغول کرده‌اند. فکر کنم دارم «شهسوار ایمان» می‌شوم!&lt;br /&gt;ضمنا به بازی شب یلدا هم نرسیدم. حالا اگه گفتین شب یلدا کجا بودم؟ جواب: داشتم وقت تلف می‌کردم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-2409392515201740223?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/2409392515201740223/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=2409392515201740223&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/2409392515201740223'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/2409392515201740223'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/12/blog-post_29.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-3313630538380080920</id><published>2006-12-19T03:12:00.000-08:00</published><updated>2006-12-19T03:14:31.805-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزانه'/><title type='text'></title><content type='html'>توی این مدتی که نبودم داشتم وقت تلف می‌کردم. در واقع تازه‌گی‌ها یاد گرفتم می‌شه آگاهانه وقت تلف کرد. به خودت می‌گی وقت تلف کن! و بعد می‌شینی روی صندلی و مثل گربه هیچ‌کاری نمی‌کنی.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-3313630538380080920?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/3313630538380080920/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=3313630538380080920&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/3313630538380080920'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/3313630538380080920'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/12/blog-post.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-7274084704374767287</id><published>2006-11-25T08:26:00.000-08:00</published><updated>2006-11-25T08:34:56.893-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='درباره‌ی فیلم'/><title type='text'></title><content type='html'>«&lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0330702/"&gt;حرکت نکن&lt;/a&gt;!»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه فیلمِ لخت و پتی با بازیِ پنه‌لوپه‌ کروز درباره‌ی مردی کت و شلواری که اسیر عشقِ زنی با لباس‌های رنگیِ چسبون می‌شه و البته همسرِ لعنتیِ به‌قاعده‌ای داره. گور پدرش!&lt;br /&gt;شبیه «شوکران»ه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این فیلم درباره‌ی مرد‌های‌ست که چیزی درون‌شون هست که نمی‌دونن چیه و باید خالی‌ش کنن توی یه زنِ بدبخت و بیچاره تا زنه رو به‌گند بکشن و بعد اون چیز لعنتیِ درون‌شون رو کشف کنن.&lt;br /&gt;«حرکت نکن!» پایانِ خوش‌تری نسبت به «شوکران» داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.imdb.com/name/nm0004851/"&gt;پنه‌لوپه کروز&lt;/a&gt; با صورتِ لعنتیِ همدلی‌برانگیزش که زیر چرک و کثافت هم دوست‌داشتنیه، توی این فیلمِ از لحاظِ بصری سرد، چنان موقرانه از بین می‌ره که دل‌تون می‌خواد بزنین دک و پوز یارو مَرده رو بیارین پایین! توی سکانس‌های اول تجاوز مرد به زن، مردک با حیوون هیچ تفاوتی نداره.&lt;br /&gt;یه‌بار وقتی کارش با زنه تموم می‌شه، یه میوه از تو ظرف برمی‌داره که بخوره و زنه که اینو می‌بینه براش غذا درست می‌کنه؛ باید دوباره بگم مَردک! چنان با اشتها غذا می‌خوره که بیا و ببین!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفتار زن نسبت به مرد خیلی آروم‌تره. خیلی تسلیم به‌نظر می‌رسه. بعد وقتی داستان مردِ تی‌شرت فروش رو می‌شنویم، می‌فهمیم که چرا این‌جوریه. در عوض مرد با کت و شلوار اتوکشیده و سر و وضع معمولِ یه دکتر همه‌اش مواظبه که پاش توی گِل خیابون نره؛ در این‌جا جا داره یادی هم کنم از همسرِ مَرد که خیلی بی‌خیال و مشغولِ‌ به خود به نظر می‌رسه؛ جوری که وقتی شوهرش روی شن‌های ساحل، می‌نویسه «من به یه زن تجاوز کردم» اصلا متوجه نمی‌شه! گفتم که، گور پدرش!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش اصلی مردِ فیلم رو نویسنده و کارگردانِ فیلم، &lt;a href="http://www.imdb.com/name/nm0144812/"&gt;سرجیو کاستلیتو&lt;/a&gt; بازی می‌کنه. یه‌کم شبیه «ژان رنو»ست و این فیلم دوم‌اش است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-7274084704374767287?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/7274084704374767287/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=7274084704374767287&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/7274084704374767287'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/7274084704374767287'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/11/blog-post_25.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-1773337635053885685</id><published>2006-11-09T00:46:00.000-08:00</published><updated>2006-11-09T00:58:41.622-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='درباره‌ی فیلم'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;Everyone knows that I'm ten feet under*&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.imdb.com/name/nm0516360/"&gt;کن لوچ&lt;/a&gt; محشره. این آقا آدم رو با واقعیت شگفت‌زده می‌کنه. فیلم‌های لعنتی‌ش انقدر واقعی از آب در‌می‌آن که آدم در برابرشون احساس بی‌پناهی می‌کنه. کن لوچ به آدم می‌گه که لازم نیست پدرِصاحبِ فرمِ فیلم رو دربیاری تا فیلمِ سنت‌شکنی ساخته باشی یا بری سراغ موضوعات تابو. می‌شه فیلم‌هایی با فرم ساده بسازی که روایت‌شون بیشتر بر روی شخصیت بنا شده و این شخصیت لعنتی بدجوری واقعی از آب دراومده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوش‌بختانه چندتا از فیلم‌های لوچ رو تلویزیون پخش کرده و من به این نتیجه رسیدم که لوچ یکی از کارگردان‌هاییِ که من از دیدن فیلم‌هاش خسته نمی‌شم. با این‌که بیشترشون واقعا فلاکت‌زده‌ان!&lt;br /&gt;سوال: آیا با لوچ هم که همچین فیلم‌هایی از فقر و بدبختی مردم کشورش می‌سازه مثل فیلم‌سازهای «فقر و بدبختی‌ساز» ما برخورد می‌شه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0068569/"&gt;زندگی خانوادگی&lt;/a&gt; (محصول 1971) که جمعه از سینما چهار پخش شد، زندگی دختری رو می‌بینیم که پدر و مادرش سر از کارش درنمی‌آرن. ده بیست دقیقه‌ی ابتدایی فیلم رو مادره یه‌ریز حرف می‌زنه. لعنتی! این فیلم راجع‌به اختلافیه که بین باورهای دو نسل به‌وجود اومده. مشکل کوفتیِ این روزای جوونای ما. ما البته عادت کردیم دیگه، نه؟ اونا حرف خودشون رو می‌زنن ما هم حرف خودمون رو و هیچ‌کس هم کوتاه نمی‌آد. تمام شد و رفت! دیگه نه مبارزه‌ای نه بُردی نه باختی. تسلیم! تسلیمِ تسلیم! اتفاقی که برای دختره‌ی توی فیلم هم می‌افته. آخر فیلم وقتی توی رخت‌خواب نشسته و پرستارا با پسره درگیر می‌شن، به‌ش نگاه کنین! دیگه فهمیده راه‌چاره‌ای نداره. تسلیم! آدم اشک‌اش درمی‌آد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لوچ خیلی زود تفاوت‌ها رو نشون می‌ده. دختره دوست نداره توی اتاق ساکتِ روان‌پزشک صحبت کنه. آخه اون که یه مریض لعنتیِ روانی نیست! «از این‌جا خوشم نمی‌آد.» پس می‌رن توی یه فروشگاه شلوغ، جایی که دختره احساس آرامش می‌کنه. حالا پدره و مادره کجا احساس آرامش می‌کنن؟ توی اتاق ساکت روان‌پزشک. تفاوت‌ها مشخص شد. چراغا رو خاموش کنین بریم بخوابیم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیلم به سبک کن لوچ سکانس به سکانس برامون تعریف می‌کنه که چی می‌شه که چنان جهنمی در پایان به‌وجود می‌آد. پدر و مادره رو می‌بینیم که چپ و راست دختره رو می‌برن دکتر؛ فکر می‌کنن خر شده! چرا؟ چون شبیه خودشون رفتار نمی‌کنه و نمی‌تونن بفهمن چرا؟ مادره به روان‌پزشک می‌گه من نمی‌گم به حرف من باشه، من می‌گم به مصلحت خودش رفتار کنه. روان‌پزشکه هم یه‌جوری به‌ش می‌فهمونه که درستش اینه که بگی می‌خوام به حرف من باشه! همه همین‌جورین دیگه. قضیه‌ی شاه دیوونه‌ایه که دختره توی فیلم سرپیکو تعریف می‌کرد. یادتونه؟&lt;br /&gt;حالا قسمت بَدش می‌دونین چیه؟ این که خود دختره هم باورش شده داره همه رو آزار می‌ده و مقصره!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شل سیلوراستاین یه شعر داره که راجع‌به یه دخترکوچولوئه که چون پدر و مادرش براش اسب نمی‌خرن، شب توی رخت‌خوابش از غصه می‌میره و پدر و مادرش زار و زار گریه می‌کنن که ای‌کاش دخترشون برگرده و اون‌وقت اونا هرکاری که بخواد براش می‌کنن. بعد عمو شلبی زیرش نوشته که بچه‌ها من این شعر رو نوشتم تا شما هر وقت چیزی خواستین و پدر و مادرتون براتون نخریدن، اینو نشون‌شون بدین! حالا می‌دونین چی می‌خوام بگم؟&lt;br /&gt;پدر و مادرتون رو مجبور کنین که این فیلم رو ببینن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* از آهنگ Shine که Hilary Duff خونده.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-1773337635053885685?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/1773337635053885685/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=1773337635053885685&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/1773337635053885685'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/1773337635053885685'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/11/everyone-knows-that-im-ten-feet-under.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-2178745347156508565</id><published>2006-11-02T23:50:00.000-08:00</published><updated>2006-11-02T23:59:21.694-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزانه'/><title type='text'></title><content type='html'>وبلاگ‌های &lt;a href="http://otaghtarik.blogspot.com/2006/11/blog-post.html"&gt;اتاق تاریک&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://cinedoc.blogspot.com/"&gt;سینمای مستند &lt;/a&gt;به‌روز شدن، بشتابید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال: چرا باید صبح‌ زود از خواب بیدار شیم؟&lt;br /&gt;لطفا جواب‌های خود را به آدرس زیر کامنت کنین.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-2178745347156508565?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/2178745347156508565/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=2178745347156508565&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/2178745347156508565'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/2178745347156508565'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/11/blog-post.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-7135539448127777673</id><published>2006-10-30T02:01:00.000-08:00</published><updated>2006-10-30T03:37:30.393-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزانه'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;با هم می‌مانیم، بی‌هم می‌افتیم!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو سه شماره از روزنامه‌ی امتیاز – دومین روزنامه‌ی سینمایی ایران – بیرون اومده و امیدوارم که کارشون تداوم داشته باشه. خیلی مزه می‌ده که یه روزنامه‌ی سینمایی داشته باشیم. چه‌قدر روزنامه‌های رنگارنگ ورزشی ببینیم و حسرت بخوریم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من که راستش زیاد با نویسنده‌های امتیاز حال نمی‌کنم. بیشترشون گزارش‌نویس و مترجم هستن. در واقع همه‌شون به‌جز امیر قادری هیچ سبک خاصی ندارن و نداشتن و من هیچ‌وقت مطالب‌شون رو نمی‌خوندم! برای همین بیشتر ستون‌های امتیاز رو هم نمی‌خونم چون چرت و پرت محضه! اما دلیل نمی‌شه که امتیاز رو نخرم. اتفاقا خیلی ازش خوشم می‌آد و تو فکر آرشیو کردن‌ش هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صفحه‌بندی محشری داره که اگه جهان‌فوتبال‌‌خون باشین متوجه می‌شین که صفحه‌هات امتیاز خیلی شبیه صفحه‌هات جهان‌فوتباله. من همیشه دلم می‌خواست یه روزنامه‌‌ی سینمایی می‌داشتیم که عکس‌های سیاه و سفید بزرگی از فیلم‌ها و هنرپیشه‌ها چاپ کنه. درست همون‌طور که جهان‌ فوتبال عکس‌های پیرس و دل‌پیرو رو چاپ می‌کنه. اصلا نشریه‌ی سینمایی باید عکس‌های بزرگ داشته باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنها چیزی که لازم دارن چندتا نویسنده‌ و منتقد صاحب ‌سبکه که ستون‌های نقد‌ ثابت داشته باشن. منظورم ریویونویسیه. چه‌خوبه که کارگردان‌ها فیلماشون رو برای این‌جور منتقدها پخش کنن تا اونا هم توی ستون‌هاشون راجع به فیلم‌ها یه چندخطی بنویسن. همون کاری که فرنگی‌ها می‌کنن. مگه ما چی‌مون کمتره؟ روزنامه‌ی سینمایی هم که داریم! دیگه چی می‌خواین؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امیدوارم امتیاز هم مثل جهان‌فوتبال که خیلی‌ها رو ورزشی‌خون کرد، بتونه در جذب مخاطبان بالقوه‌ی سینمایی موفق باشه. (وُش! چه جمله‌ی با کلاسی!) من روزنامه‌ی ورزشی نمی‌خوندم اما جهان‌فوتبال انقدر خوب بود که نمی‌تونستم نخرمش. امتیاز به اون خوبی نیست، اما می‌تونه بشه؛ چرا که نه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبول دارم که مثل هر بچه‌ی دیگه‌ای یه‌خورده لوس و ننره! اما خب! تحویل‌ش بگیرین تا قد بکشه! اوکی؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-7135539448127777673?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/7135539448127777673/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=7135539448127777673&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/7135539448127777673'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/7135539448127777673'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/10/blog-post_30.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-8702785736046857768</id><published>2006-10-28T04:09:00.000-07:00</published><updated>2006-10-28T04:16:21.275-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='درباره‌ی فیلم'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;strong&gt;Happenstance &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;جدیدا فیلمی دیدم با بازیِ اودری توتو که درست قبل از آملی پولن ساخته شده با عنوان &lt;a href="http://movies.yahoo.com/movie/1804851365/info"&gt;Happenstance&lt;/a&gt; که همون‌طور که از عنوان‌ش پیداست راجع به شانس و اقباله.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از این‌جور فیلما این‌روزا زیاد ساخته می‌شه. سبک محبوبیه. منظورم از لحاظ فرمه البته. این‌که داستان چندین شخصیت رو می‌بینیم که در جایی به هم مربوط می‌شن. جیم‌ جارموش شاید از پیشگامان این سبک باشه که بعد تارانیتنو تو هوا قاپیدش و جدیدا افتاده دست کارگردان‌هایی مثل خوزه گونزالس ایناریتو و البته نمونه‌ی بارز و تحسین‌شده‌ش: تصادف (ساخته‌ی پل هیگیس) &lt;a href="http://www.myclassiclyrics.com/artist_biographies/Audrey_Tautou_Biography.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand" alt="" src="http://www.myclassiclyrics.com/artist_biographies/Audrey_Tautou_Biography.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا من واقعا متاسفم اگه اسم کارگردانی رو جا انداختم؛ چون نمی‌خوام این‌جا راجع به تاریخ‌چه‌ی این سبک حرف بزنم و فقط چندتا از معروف‌ها رو اسم بردم که شاید در ادامه هم به درد چیزایی که می‌خوام بگم بخورن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خب! ما حالا با این فرم از فیلم‌ها آشنایی داریم و دیگه گیج نمی‌شیم. اجازه می‌دیم کارگردان شخصیت‌های متعددش رو نشون‌مون بده و چندین و چند سکانس که انگار هرکدوم رو از یه فیلم برداشته، پشت سر هم بذاره و بره جلو. می‌دونیم که در پرده‌ی سوم فیلم همه‌چیز به‌طرز خوشایندی روشن خواهد شد و وای به روز کارگردان اگر این اتفاق نیفته!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://movies.yahoo.com/shop?d=hc&amp;id=1804851369&amp;amp;cf=gen"&gt;Laurent Firode&lt;/a&gt; کارگردان این فیلم، نمی‌خواد حرف‌های گنده گنده‌ای بزنه. چندتا مضمون کلی راجع به عشق و قضا و قدر و نتیجه‌ی اعمال خوب و بد رو گذاشته کنار هم (البته اینا حرف‌های گنده‌ای هستن! اما شما که منظورم رو از حرف‌های گنده‌گنده می‌فهمین؟) و چندتا داستان کوتاهِ با پایان خوش رو کنار هم گذاشته که شخصیت‌هاش از این داستان به اون داستان می‌رن. با موسیقیِ آرام و مداومی که در پس‌زمینه شنیده می‌شه و درواقع کار وصل کردن سکانس‌های پراکنده‌ی فیلم رو به‌عهده گرفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیلم انگار می‌خواد با جزئیات فراوان برامون تعریف کنه که چطور شده که پسر و دختر جوانی که در ابتدای فیلم در مترو همدیگه رو می‌بینن، در انتهای فیلم دوباره به هم می‌رسن. انگاری که توی طالع‌شون اومده باشه و این‌جوری می‌شه که داستان‌های دیگه، یه‌جورایی فرعی به‌حساب می‌آن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما برگ برنده‌ی آقای کارگردان، بازیگری‌ست به اسم اودری توتو. توتو نقش دختری بی‌هدف را بازی می‌کنه که انگار نمی‌دونه داره برای چی زندگی می‌کنه و خودش رو به سرنوشت سپرده. بذارین بگم که تمام بازیگران این فیلم یه‌جوری مسخ شده به نظر می‌رسن. انگاری عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی باشن. توتو اما به‌خاطر صورت دوست‌داشتنی‌اش همدلی‌برانگیزتره. اون‌قدر دلنشین که دوست‌ داری حتما به سرانجام خوبی برسه. در واقع به‌نظر من عامل اصلی یک‌دست بودن فیلم، نه موسیقی که اودری توتوست! دیدن دوباره‌ی صورت آرام اودری توتوست که نقش نخ تسبیح را بازی می‌کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این فیلم یه‌جورایی انگار تمرینیه برای ساختن آملی‌ پولن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر بخوام، به‌جز چهره‌ی دوست‌داشتنی اودری توتو، عامل دیگه‌ای رو برای دوست داشتن این فیلم اسم ببرم؛ دروغ گفتم. چهره‌ی توتو یکی از چیزهایی‌ست که سینما باید به داشتنش افتخار کنه. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-8702785736046857768?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/8702785736046857768/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=8702785736046857768&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/8702785736046857768'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/8702785736046857768'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/10/happenstance-happenstance.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-8657422508491326674</id><published>2006-10-23T04:09:00.000-07:00</published><updated>2006-10-23T04:15:42.346-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزانه'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#999999;"&gt;یک محکوم به مرگ گریخت!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;صفحه‌ی فرهنگ دیروز روزنامه‌ی روزگار یه مینی‌گزارش از سعیده اسلامیه داره که خیلی محشره: راجع‌به یه دختر محکوم به اعدام که نمایشگاه نقاشی برپا کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی گزارش رو خوندم یادم افتاد که اتفاقا قضیه‌ی این دختره رو خیلی‌وقت پیش خونده بودم. من «صفحه‌ی‌حوادثْ‌خون» نیستم. اما این‌یکی رو خوندم. آخه داستان جالبی داره. جوری‌که من خبرش رو از روزنامه جدا کردم که نگه دارم اما نمی‌دونم چه‌کارش کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;«ماجرا از این قرار است که دل‌‌آرا به همراه امیرحسین پسر مورد علاقه‌اش به خانه‌ی میهن می‌روند و امیرحسین برای به دست آوردن پول‌های او مهین را به قتل می‌رساند. دل‌آرا پس از آن جریان را به پدرش می‌گوید و پدر او را تحویل پلیس می‌دهد. دل‌آرا که هنگام بازداشت 17 ساله بوده است با این یقین که دادگاه براساس حقوق کودک نمی‌تواند برای او حکم اعدام صادر کند، به درخواست دوستش امیرحسین که بالای 18 سال داشته اتهام قتل را می‌پذیرد تا او که بالای 18 سال داشته اعدام نشود. محاکمه انجام می‌شود. دادگاه دل‌آرا را به اعدام محکوم می‌کند و امیرحسین را که تا امروز دربرابر حکم اعدام دل‌آرا سکوت کرده به جرم مشارکت در قتل به ده سال زندان محکوم و روانه زندان می‌کند. اینها در شرایطی اتفاق می‌افتد که دو هفته پس از اقرار نخست در دادگاه دل‌آرا ارتکاب به قتل را انگار می‌کند و بازسازی صحنه‌ی وقوع جرم نشان می‌دهد که دل‌آرا نمی‌تواند قاتل باشد زیرا دل‌آرا دست‌چپ بوده و نمی‌تواند 18 ضربه به قسمت‌های مختلف بدن مقتول وارد کند و برخی از کارشناسان تاکید کرده‌اند که متهم فاقد چنین قدرت بدنی است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;بریده‌ی روزنامه‌ی من ماجرا رو کامل‌تر تعریف کرده بود. اون موقع دلم می‌خواست از روش یه فیلم‌نامه بنویسم، بعد گذاشتم‌ش توی کارتون‌های ذهنم کنار هزاران هزار کارتونِ فراموش شده‌ی دیگه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برام جالب بود که اگه داستان واقعا همینی باشه که می‌گن، پسره چه‌جور آدمی می‌تونه باشه و دختره چه‌جور آدمی. بعدش چی می شه، وقتی پسره آزاد شد چه‌کار می‌کنه و از این حرف‌ها. گفتم که! می‌خواستم فیلم‌نامه‌اش کنم. حالا برام جالبه که دختره داره مسیر فیلم‌نامه رو عوض می‌کنه. گور پدر پسره!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;«من از خدا چیزهای زیادی خواسته بودم. از بچگی دوست داشتم نقاش و شاعر معروفی شوم. همیشه دوست داشتم نمایشگاهی از نقاشی‌هایم بگذارم و از هنرمندان دعوت کنم تا آثارم را ببیند. آرزو داشتم کتاب شعرم منتشر شود. حالا در زندان هستم و آرزوهایم بیرون از زندان یکی‌یکی دارد برآورده می‌شود.»&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من همیشه با خودم فکر کردم که اگه یه‌روز محکوم به اعدام شدم – مثلا به‌خاطر کشتن جواد خیابانی – چه غلطی می‌کنم؟ نه! واقعا چه غلطی می‌کنم؟ محکوم به اعدام که می‌شی یعنی دیگه تصادف نمی‌کنی، سکته‌ی مغزی نمی‌کنی، زیر پای فیل نمی‌ری، غرق نمی‌شی، سنگ از آسمون نمی‌خوره توی سرت؛ محکوم به اعدام یعنی اعدام می‌شی؛ توی یک سپیده‌ی طوسی سرد! (آه!) دیگه می‌دونی کی و چه‌طور می‌میری. بعد به‌خودم می‌گم عمرا بتونم کاری بکنم. می‌شینم غصه می‌خورم که چرا این‌جوری شد و از زمین و زمان گله می‌کنم. شاید هم بنویسم. دیوانه‌وار بنویسم. همه‌چیز رو. تمام چیزهایی رو که دیدم و به‌شون فکر کردم و ندیدم و به‌شون فکر نکردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما چی؟ شما اگه محکوم به مرگ بشین چه غلطی... ببخشید یعنی چه‌کار می‌کنین؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه‌قدر خوبه که نمی‌دونیم مرگ کی و کجا به سراغ‌مون می‌آد! شاید به قول وودی آلن وقتی مرگ اومد ما اون‌جا نبودیم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt; «زندگی رنگ‌ها می‌دانید یعنی چه؟ یعنی مه. من که از چهار سالگی زندگی‌ام را با رنگ‌ها تقسیم کرده بودم، در آستانه‌ی 17 سالگی ‌آنها را گم کردم. سرخ کبود را به جای لاجورد گرفتم و جای آسمانی، خاکستری پاشیدم. من رنگ‌ها را گم کردم و اینک تنها چهره‌ای که هر روز در برابرم دیده می‌گشاید، دیوار است. من دلارا دارابی 20 ساله متهم به قتل محکوم به اعدام سه سال است که با رنگ‌ها و فرم‌ها و واژه‌ها از خودم دفاع می‌کنم. این نقاشی‌ها سوگندی است به جرمی ناکرده. تا مگر رنگ‌ها مرا به زندگی بازم گردانند. از پشت دیوارها به شما که به دیدن نقاشی‌هایم آمده‌اید سلام و خیرمقدم می‌گویم.»&lt;/em&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-8657422508491326674?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/8657422508491326674/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=8657422508491326674&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/8657422508491326674'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/8657422508491326674'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/10/blog-post_23.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-5969722716343638506</id><published>2006-10-20T03:38:00.000-07:00</published><updated>2006-10-20T03:43:04.616-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزانه'/><title type='text'></title><content type='html'>من از کلیشه خوش‌م می‌آد. این‌که چیزی کلیشه‌ای باشه برام جالبه. فکر کنم کلیشه یه‌جوری خیال آدم رو راحت می‌کنه. تو می‌دونی اول و وسط و آخرش چیه و با محیط آشنایی و چیز غیرمنتظره‌ای توش نیست. به این می‌گن محافظه‌کاری! دارم چرت می‌گم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ژانر رو هم به‌همین دلیل دوست دارم. این‌که با خیال راحت می‌تونی از فیلم ترسناک حرف بزنی و مطمئن باشی طرف‌ت می‌فهمه منظورت چیه. یا وسترن: «آخ دلم لک زده واسه یه وسترن لعنتی.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد ضدژانر پیش می‌آد که باز خودش یه ژانره. مثلا ضدوسترن یعنی فیلمی که نشانه‌های وسترن رو بر ضد خودش استفاده می‌کنه: «مرد مرده». باز واسه خودش یه ژانره. جارموش درباره‌ی فیلم‌های اولیه‌اش می‌گه که می‌خواسته شبیه فیلم‌های موج نویی نباشن. (موج نویی که توی نیویورک راه افتاده بود نه اون موج نوی معروف فرانسه) خب این‌هم می‌شه یه ژانر لعنتی‌ِ دیگه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا به‌نظرتون چرا فیلم‌های ترسناک انقدر طرفدار دارن؟!&lt;br /&gt;من از خیلی‌ها پرسیدم که چرا فیلم ترسناک دوست دارین؟ هیچ جواب کوفتی‌ِ به‌دردبخوری گیرم نیومده. یکی از رفقام فیلم ترسناک جمع می‌کنه و دلیل‌ش اینه: «با یه دختر که فیلم ترسناک نگاه می‌کنی، و مهمه که شب باشه!، وقتی فیلم تمام می‌شه دختره دیگه از تَرَک دیوار هم می‌ترسه. اون‌وقت با هر صدایی می‌پره توی بغلت! بعد فقط به یه کمدی – رمانتیک احتیاج داری!» به این می‌گن استفاده‌ی ابزاری از سینما.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-5969722716343638506?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/5969722716343638506/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=5969722716343638506&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/5969722716343638506'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/5969722716343638506'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/10/blog-post_20.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-5821955574454500269</id><published>2006-10-11T07:46:00.000-07:00</published><updated>2006-10-11T07:48:42.767-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزانه'/><title type='text'>به خیابانی شلیک کنید</title><content type='html'>به‌جز مستند‌ها، خوبه برنامه‌های دیگه‌ای رو هم صامت دید. خیلی بهتره. مثلا بازیِ امروز ایران و چین تایپه با گزارش جواد خیابانی. به‌نظرم باید یه آمار بگیرن ببینن، آدم‌هایی مثل خیابانی چه‌قدر در ناخوشیِ روانی ملت سهم دارن.&lt;br /&gt;جوری از چین تایپه حرف می‌زد که انگار یه‌مشت بز دارن روبه‌روی ایران بازی می‌کنن و همه‌ش می‌نالید که چرا ایران گل نمی‌زنه، چرا تیم دفاعیه، چرا قلعه‌نوعی رو سر نمی‌برین.&lt;br /&gt;بعد بین دو نیمه هرچی دلش خواست گذاشت توی دهن کارشناس محترم.&lt;br /&gt;«یعنی شما با ترکیب تیم مخالفین اما نظر قلعه‌نوعی رو هم محترم می‌دونین؟»&lt;br /&gt;«یعنی تیم باید هجومی‌تر بازی کنه؟»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اواخر نیمه‌ی دوم آقای خیابانی فرمودند که ما منتظر بودیم رکورد گل‌زنی ایران در این بازی شکسته بشه – حالا رکورد ما 17 گل یا 19 گل توی یک بازی هست که نمی‌دونم به کدوم تیم بدبختی زدیم – و این چه وضعیه و بعد سایر نتایج چین تایپه رو گفت که از کره 8 گل خورده بوده اما توی زمین خودش فقط 3 گل خورده! خب مرد حسابی ما هم توی زمین خودش 2 تا گل به‌ش زدیم. دیگه چرا راه می‌ری روی اعصاب‌مون؟ فقط یه هویج می‌تونه انتظار داشته باشه که ما به تیمی که از کره 3 تا خورده، بیشتر از 17 تا بزنیم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا من کار ندارم که ایران خوب بود یا بد. من می‌گم خوبه آقای خیابانی لطف کنه و بازی لعنتی رو گزارش کنه. بابا دهن‌مون رو سرویس کردی دیگه!‌ اَه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تکمله&lt;/strong&gt;: داشتم می‌گفتم به‌جز مستند‌ها، خوبه برنامه‌های دیگه‌ای رو هم صامت دید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-5821955574454500269?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/5821955574454500269/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=5821955574454500269&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/5821955574454500269'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/5821955574454500269'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/10/blog-post_11.html' title='به خیابانی شلیک کنید'/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-4310171125071190934</id><published>2006-10-10T13:08:00.000-07:00</published><updated>2006-10-10T13:10:31.183-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='روزانه'/><title type='text'></title><content type='html'>خب من روزی هشت نه ساعت تلویزیون نگاه می‌کنم.&lt;br /&gt;شبکه‌ی خبر یه برنامه داره که من دقیقا نمی‌دونم ساعت چند پخش می‌شه. اما هرچی هست یک صبح به بعد شروع می‌شه. یه برنامه‌ی مستند با تصویرهای سیاه و سفید معرکه راجع به جنگ‌جهانی یا یه همچین‌چیزایی. آخه من از وقتی فیلم‌های صامت رو دیدم دارم همه‌چیز رو بدون صدا نگاه می‌کنم! این‌جوری همون‌طور که قبلا هم گفتم، تصویر یه‌جورایی انگار زنده می‌شه. خودش شروع به حرف زدن می‌کنه و هرکسی هم یه‌چیزی می‌شنوه. چیزهای بکری توی این مستنده پیدا می‌کنین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثلا من دیشب یه سرباز دیدم که گریه می‌کرد و دست پسری رو گرفته بود که نمی‌دونم چه‌کاره‌اش بود. پسره عین خیالش نبود. یه‌جوری که انگار یارو سربازه داره شورش رو در می‌آره! «مرد حسابی خجالت بکش!»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد یه پیرمرد دیدم که انگار از زندان آزاد شده بود چون هرکس که می‌دیدش بغلش می‌کرد و گریه می‌کرد. پیرمرده شبیه یارو توی امبرتو د بود. من مدام دنبال سگش می‌گشتم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد دیگر هیچ‌کس آن‌جا نبود! چون وقت خبر ساعت دو صبح رسیده بود!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-4310171125071190934?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/4310171125071190934/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=4310171125071190934&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/4310171125071190934'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/4310171125071190934'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/10/blog-post_10.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115999548007866649</id><published>2006-10-04T13:57:00.000-07:00</published><updated>2006-10-28T04:19:19.242-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='درباره‌ی فیلم'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;تاریخی از خشونت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی همه‌ی اعضای خانواده، آخر فیلم، مرد را می‌پذیرند دلت می‌خواد گریه کنی. اونا قبول کردن که این لعنتی پدرشونه، حالا هر خری که بوده، خب بوده! پدره می‌خواد آدم خوبی باشه و اونا هم قبول می‌کنن که کمک‌ش کنن. یکی براش بشقاب می‌آره و اون یکی غذا رو می‌گیره جلوش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر مگس را دیده باشین می‌فهمین که کراننبرگ به عنوان کارگردان، فیلم‌های خاصی می‌سازه. یه کارگردان فیلم‌های کالته. کافیه به لیست فیلماش نگاه کنین. این آقا کارش رو خوب بلده. هنرمندتر از سام ریمی و ناسازگارتر از برایان دی‌پالما.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستی چندوقتیه که فیلم جدیده دی‌پالما اکران شده: کوکب سیاه. دی‌پالما یه کارگردانِ عشق هیچکاکه که با فیلم‌های خیلی خوبی شروع کرد اما این اواخر دچار بیماری شد که معمولا کارگردان‌هایی دچار می‌شوند که هم می‌خواهند فیلم خودشان را بسازند و هم با استودیوهای بزرگ کار بکنند؛ یعنی نه فیلم خودشان را می‌سازند و نه فیلم استودیو را!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاریخی از خشونت داستان ساده‌ای داره. یه یارویی داره از گذشته‌اش فرار می‌کنه اما گذشته‌هه دست از سرش برنمی‌داره. واقعا هیچ‌چی توش نیست. وقتی تام یا جویی با بازی ویگو مورتنسن، می‌زنه برادرش رو می‌کشه به خودتون می‌گین حالا چی می‌شه؟ زد همه‌ی شهر رو کشت! دیگه کسی نمونده که بکشه. خب حالا چی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این‌جاس که اون سکانس ساده اما تاثیرگذار آخر فیلم، خودش رو نشون می‌ده. همه‌ی این کشت و کشتارها برای اینه که توی سکانس آخر، ضدقهرمانِ ما با خانواده‌ش شام بخورد. ضدقهرمانی که می‌خواهد باقی عمرش را قهرمان باشد؛ مثلا پدر خوبی باشد. همون چیزی که هفت دلاور آرزوی‌ش را داشتند و به‌ش نرسیدند.&lt;br /&gt;-------&lt;br /&gt;خب مثل این‌که بعضی‌ها این وبلاگ رو با وبلاگ امیر قادری عوضی گرفتن. چون من یه عکس از امیر گذاشتم کنار صفحه. اون در واقع تبلیغ وبلاگ امیر قادریه و معنیش اینه که باید روی عکس کلیک کنین تا وارد وبلاگ امیر قادری بشین! احساس می‌کنم حرفام توهین‌آمیز شده!!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115999548007866649?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115999548007866649/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115999548007866649&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115999548007866649'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115999548007866649'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/10/blog-post.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115920864173372012</id><published>2006-09-25T11:09:00.000-07:00</published><updated>2006-10-28T04:25:46.185-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='درباره‌ی کارگردان'/><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/7803/3588/1600/ashby.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/7803/3588/400/ashby.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;strong&gt;درباره‌ی هال اَشبی&lt;br /&gt;هشت میلیون راه برای مردن&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهارمین و آخرین فرزند خانواده که در دوم دسامبر 1929 در ایالت یوتا به‌دنیا آمد. کودکی و نوجوانی سختی را گذراند که اگر بخواهیم از زبان خودش بشنویم می‌شود این:&lt;br /&gt;« بابا و مامان‌م وقتی من پنج یا شش ساله بودم طلاق گرفتن. دوازده سالم که شد بابام خودش رو کُشت. برای رشد و پیشرفتم، درست مثل بقیه، به تکاپو افتادم؛ کاملا گیج و منگ بودم. قبل از 21 ساله‌گی دوبار ازدواج کردم و جدا شدم. توی 17 ساله‌گی تا لوس‌آنجلس رو مفت‌سواری کردم. پنجاه شصت‌تا کار عوض کردم تا این‌که توی یکی از اون استودیوهای خوبِ قدیمی یه کار دستیاری پیدا کردم.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع توی کالیفرنیا یک بنگاه کاریابی، کاری پای ماشین‌چاپ در استودیوی یونیورسال برای‌ش جور کرد. تصمیم گرفته بود کارگردان بشود و به نظر خودش بهترین راه برای کارگردان شدن، یاد گرفتن تدوین بود. عرض چند سال شد دستیار تدوین‌گر چندین استودیوی دیگر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در فیلم &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0059410/"&gt;The Loved One&lt;/a&gt; محصول 1965 دیگر به تدوین‌گری حرفه‌ای تبدیل شده بود و بعد تدوین‌گر فیلم‌های نورمن جیسون شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوج دوره‌ی تدوین‌گری‌ش بُردن جایزه‌ی اسکار بهترین تدوین فیلم برای فیلم در گرمای شب (1967) (ساخته‌ی نورمن جیسون) بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع نورمن جیسون و هال اشبی یک تیم دونفره‌ی کارگردان –تدوین‌گر حسابی بودند که همکاری‌شان با فیلم «بچه‌ی سین‌سیناتی»(1965) شروع شد و با فیلم‌های « روس‌ها دارن می‌آن، روس‌ها دارن می‌آن»(1966) (که اولین نامزدی اسکار را برای اشبی به ارمغان آورد) ، «در گرمای شب» و مخصوصا «ماجرای توماس کراون»(1968) به اوج خود رسید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جیسون به‌خاطر مشغله‌ی کاری، فیلم‌نامه‌ی &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0065963/"&gt;The Landlord&lt;/a&gt; را برای کارگردانی به اشبی سپرد و &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0065963/"&gt;The Landlord&lt;/a&gt; شد اولین فیلم هال اشبی به عنوان کارگردان(1970). فیلم یک کمدی نامتعارف راجع‌به یک یاروی سفیدپوست پول‌دار است که آپارتمانی می‌خرد اما ساکنان آپارتمان حاضر نیستند خانه را ترک کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دومین فیلم اشبی کمدی سیاه دیگری بود به نام «هارولد و مود» (1971) که تبدیل شد به یک کالتِ کلاسیک درباره‌ی رابطه‌ی غیرمحتمل بین بچه‌پولداری که تمارض به خودکشی می‌کند و هفتادساله‌ای سرخوش و سرزنده. اشبی در این فیلم، تسلط خودش را در گرفتن بازی‌های ماهرانه از بازیگران نشان داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0070290/"&gt;The Last Detail&lt;/a&gt;(1973) اثر بعدی اشبی، فیلمی جاده‌ای‌ست درباره‌ی دو ارتشی (با بازی جک نیکلسون و اُتیس یانگ) که ماموریت دارند یک ملوانِ دله‌دزد را از ویرجینیا تا زندان نیروی دریایی در نیوهمشایر همراهی کنند. این فیلم با فیلم‌نامه‌ی تلخ و بدبینانه‌ی رابرت تاون، از نظر بیشتر منتقدین، نقطه‌ی اوج کاریِ هال اشبی است. زندگی برای شخصیت‌های این فیلم، تشکیل شده از یک سری زندان‌های خودساخته. اشبی کمتر از تدوین ریتمیک استفاده کرد و در عوض فیلم را پُر کرد از دیزالو و نماهای بسته و خفه‌کننده. فیلم نامزدی اسکار را برای نیکلسون، یانگ و تاون به ارمغان آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد کار بر روی «بر فراز آشیانه‌ی فاخته» را به خاطر به توافق نرسیدن بر سر فیلم‌نامه رد کرد و مشغول ساختن شامپو(1975) با فیلم‌نامه‌ای از رابرت تاون و وارن بیتی شد که هزلی بود بر رفتار و عادات آدم‌های بورلی هیلز.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با موفقیت‌های فراوانی که به‌دست آورده بود کار بر روی &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0074235/"&gt;Bound for Glory &lt;/a&gt;را آغاز کرد. فیلمی زندگی‌نامه‌ای درباره‌ی زندگی خواننده‌ی فولک، وودی گاتری. فیلم‌نامه بر اساس زندگی‌نامه‌ی خودنوشتِ گاتری نوشته شد. فیلم با فیلم‌برداری درخشان و تیم خوب بازیگری (شامل دیوید کاراداین، ملیندا دیلون و رانی کاکس) تحسین منتقدین را برانگیخت وشش نامزدی اسکار از جمله نامزدی اسکار بهترین فیلم را به‌دست آورد، اما فروش خوبی نداشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرین فیلم موفق هال اشبی، حضور(1979) بود. باز هم یک کمدی سیاه و این‌بار درباره‌ی زندگی در عصر تلویزیون. پیتر سلرز در آخرین نقش‌آفرینیِ خودش، نقش باغبانِ ساده‌لوحی را بازی می‌کند که ملت از حرف‌های ساده‌اش برداشت‌های عمیق و ژرف می‌کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دهه‌ی هشتاد، اشبی دچار رکودی شد که دیگر هیچ‌وقت بهبود نیافت. فیلم‌هایی بی‌مایه به همراه مشکلات شخصی گریبان‌گیرش شدند. به‌خاطر شخصیت تک‌رو و مخالف‌خوانی که داشت و هم‌چنین اعتیادش به مواد مخدر، در بین تهیه‌کننده‌ها خوش‌نام نبود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرین ساخته‌اش، هشت میلیون راه برای مردن(1986) درباره‌ی فروشندگان مواد بود که اقتباسی بود از نوولی نوشته‌ی لارنس بلوُک. اشبی بعد از درگیری که سر کارگردانی فیلم با تهیه‌کننده‌ها پیدا کرد، در اتاق تدوین را قفل می‌کرد. نتیجه، فیلمی بود که هم منتقدین و هم تماشاگران را ناامید کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی بر اثر سرطان روده و کبد در سال 1988 مُرد، چندین پروژه از جمله «توتسی» و همین‌طور اقتباسی از hand carved coffins اثر ترومن کاپوتی را در برنامه داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هال اشبی کارگردانی خوب با دستاوردهایی موفقیت‌آمیز بود با این‌وجود خیلی کم در یادها مانده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* این متن رو من از منابع مختلف جمع‌آوری کردم و چسبوندم به‌هم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115920864173372012?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115920864173372012/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115920864173372012&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115920864173372012'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115920864173372012'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/1929.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115903092286235099</id><published>2006-09-23T09:57:00.000-07:00</published><updated>2006-09-23T10:02:02.873-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>حقیقی: فرم فیلم‌های میکس، بمانی و مهمان مامان خیلی از پیش‌ رها‌تر است، چه اتفاقی افتاد؟&lt;br /&gt;مهرجویی: نمی‌دانم. آدم از یک‌چیزایی خسته می‌شود، می‌رود سراغ چیزهای دیگر.&lt;br /&gt;هفت – شماره‌ی 13&lt;br /&gt;گفتگو با مهرجویی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه جواب خوبی! چه استدلال خوبی! چه‌قدر ساده و رها... چه‌قدر باید زندگی کنی تا همچین چیزی رو درک کنی؟ گور پدرش! احساساتی شدم فکر کنم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضور رو که از شبکه یک پخش شد دیدید؟ یک فیلم از هال اشبی عزیز. به همین مناسبت تا چند روز دیگر یک مطلب راجع به اشبی می‌گذارم توی این خراب شده...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115903092286235099?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115903092286235099/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115903092286235099&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115903092286235099'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115903092286235099'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post_23.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115877267691882447</id><published>2006-09-20T10:11:00.001-07:00</published><updated>2006-09-20T10:25:05.473-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>این‌دفعه خام شدم و تصادف رو از سینما یک دیدم. همه‌ی اهل خونه رو هم جمع کردم که بیان یه فیلم حسابی ببینن! بعد رسید به اون‌جا که ماشین زنه منفجر می‌شه؛ هیچی‌اش رو نشون ندادن! آدم نمی‌فهمید زنه زنده موند یا مُرد! فیلم که تمام شد همه گفتن خاک تو سرت کنن که به این می‌گی فیلم خوب!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سینمای صامت رو امروز هم گذاشتن! چه با حال! امروز دو تا فیلم کوتاه از چارلی چاپلین نشون داد که البته قبلا هم دیده بودم‌شون اما دوباره دیدن‌شون هم لطفی داشت برای خودش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من از چاپلین خوش‌م می‌آد. چون توی فیلم‌هاش چیزیه که من هیچ‌وقت نمی‌تونم باشم. برای چیزی که می‌خواد مبارزه می‌کنه، مُشت رو با مُشت جواب می‌ده و حتی گاهی اوقات پیش‌دستی هم می‌کنه، دلش می‌خواد از زندگی‌ش لذت ببره و به‌ شیوه‌ی خودش این کارو می‌کنه. ضمنا یه‌تخته‌اش هم کمه! توی این مورد با هم اشتراک داریم.یه‌چیز دیگه: از نحوه‌ی لقمه‌ جویدن‌ش خوش‌م می‌آد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115877267691882447?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115877267691882447/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115877267691882447&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115877267691882447'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115877267691882447'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post_115877267691882447.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115868049444304284</id><published>2006-09-19T08:40:00.000-07:00</published><updated>2006-09-19T08:41:34.456-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>امروز رو با این وبلاگ سر کردم:&lt;a href="http://adamhaye-khoob.blogspot.com/"&gt; آدم‌های خوب شهر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;آدم رو یاد آملی می‌ندازه! می‌دونین؟ این کاری که مریم داره می‌کنه احتمالا رستگارش می‌کنه! درِ بهشت رو زدن یعنی این!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرش نفهمیدم سینمای صامت دقیقا کی‌ها پخش می‌شه، دو روزه که از وسط‌اش می‌رسم. دیروز طلوع اثر مورنائو رو نشون داد و امروز همسر دهقان اثر نمی‌دونم کی؟! فکر کنم پریروز هم نانوک شمالی رو پخش کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیلم‌های صامت منو دیوونه‌ی خودشون کردن. محشرن. کاش اون میان‌نویس‌ها رو هم نداشتن. آدم انقدر برداشت‌های مختلف می‌کنه که حد و حساب نداره. هر نما، بدون صدا و دیالوگ، انگار ماهیت تازه‌ای پیدا می‌کنه. کیفیتی عجیب که نمی‌شه درباره‌اش حرف زد. یه چیز ماوراء‌طبیعی.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115868049444304284?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115868049444304284/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115868049444304284&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115868049444304284'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115868049444304284'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post_19.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115858536197441375</id><published>2006-09-18T06:09:00.000-07:00</published><updated>2006-09-18T06:30:29.176-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/7803/3588/1600/sincity1.jpg"&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0401792/"&gt;سین سیتی&lt;/a&gt; رو دیدم و باور کنین هیچ‌چی تو ذهن‌م نمونده. هرچی هم که از فیلم یادم می‌آد انگار فیلم نیست، نقاشیه، کمیک‌استریپه. یه&lt;br /&gt;اتفاق دیگه‌ای هم که افتاده اینه که صدای ذهن‌م بلندتر از قبل شده؛ منظورم اینه که اون یارویی که توی ذهن‌م بود و باهام حرف می‌زد، حالا پُر سر و صداتر شده، با صدای خفه و مردانه‌ای برام حرف می‌زنه:« یه‌دونه از اون کتلت‌ها بردار پسر!» انگار صدای بروس ویلیس یا میکی رورک باشه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ببینین اصلا نمی‌شه راجع به فیلم اون چیزی رو گفت که منتقد‌های ضدجریان می‌گن. اونایی که نگاه می‌کنن ببینن بقیه چی می‌گن و بعد ساز مخالف کوک می‌کنن. گور پدرشون! این لعنتی یه شاهکاره که خوش‌بختانه همه متوجه‌اش شدن. من توی دست‌شویی بودم و با خودم فکر می‌کردم ای‌کاش&lt;a href="http://www.imdb.com/name/nm0001675/"&gt; رودریگوئز &lt;/a&gt;تمام کمیک‌استریپ‌های&lt;a href="http://www.imdb.com/name/nm0588340/"&gt; فرانک میلر &lt;/a&gt;رو تبدیل به فیلم کنه. اون‌وقته که می‌شه یه گوشه از بهشت رو دید. گوشه‌ی تاریک‌ش رو شاید! همون‌جایی که ما قراره واسه خودمون جورش کنیم. حومه‌ای، حلبی‌آبادی، جایی، چیزی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بذارین بگم چی تو ذهن‌تون می‌مونه: تصویری از صورت مردهایی که انگار تسلیم تقدیرشون شدن، تسلیمِ تسلیم. و این وسط یه‌چیزی&lt;br /&gt;انگولک‌شون می‌کنه. خیره نگاه می‌کنن و صدای ذهن‌شون بلنده. لامصب آدم‌رو یاد فیلم‌های صامت می‌ندازه. مثلا همین فیلمی که چندوقت پیش دیدم: دکتر جکیل و آقای هاید. به‌نظرتون می‌شه به این فیلم گفت اکسپرسیونیستی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستی در قسمت فیلم سایت یاهو، کارگردان&lt;a href="http://movies.yahoo.com/movie/1808560210/info"&gt; فیلم&lt;/a&gt; رو تارانتینو معرفی کردن!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115858536197441375?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115858536197441375/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115858536197441375&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115858536197441375'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115858536197441375'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post_18.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115851808672115841</id><published>2006-09-17T11:34:00.000-07:00</published><updated>2006-09-17T11:34:46.733-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>آرسنال منچستر رو برد!‍ وای! هدیه‌ی الهی... خداجون معلومه هنوز دوست‌م داری!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاش این بُرد نشونه‌ی خوبی باشه. کاش «او» جواب آف‌هایم را بدهد. تا وقتی «او» جواب‌م را ندهد همین‌جا می‌مانم. همین‌جا. پشت در‌های بهشت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115851808672115841?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115851808672115841/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115851808672115841&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115851808672115841'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115851808672115841'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post_17.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115805592446603848</id><published>2006-09-12T03:10:00.000-07:00</published><updated>2006-09-12T03:12:04.500-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;از یادداشت‌های الف میم - 2&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر می‌کنم درگیر بازی‌های بچه‌گانه‌ی زندگی شده‌ام. مثلا صبح داشتم با زندگی کلاغ‌پر بازی می‌کردم و زندگی اصرار داشت که خیارشور هم می‌پرد؛ مدام می‌گفت: خیارشور........ پَر!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شیزوفرنی گرفته‌ام. حس می‌کنم در آن‌واحد هم چارلز دیکنزم هم فی داناوی. دارم روی یک نمایشنامه کار می‌کنم به اسم: بانی کاپرفیلد! درباره‌ی یک بچه‌ی یتیم که می‌فهمد هیچ دوست و آشنایی بهتر از یک مسلسلِ نیمه‌اتوماتیک نمی‌تواند برای آدم پول جمع کند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115805592446603848?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115805592446603848/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115805592446603848&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115805592446603848'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115805592446603848'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/2.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115789185109017406</id><published>2006-09-10T05:37:00.000-07:00</published><updated>2006-09-10T05:37:31.123-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>پیام یزدانجو یه‌قسمت‌هایی از سه‌تا رمان ریچارد براتیگان رو ترجمه کرده و گذاشته توی وبلاگش. خدا عوض‌ش بده!&lt;br /&gt;براتیگان برای من حالا شده توی مایه‌های پینک‌‌فلویدِ چند سال پیش. وقتی تازه کشف‌شون کرده بودم و خودمو برای هرچیزی که راجع‌به‌شون باشه می‌کشتم. البته حالا مثل اون‌روزا نیستم. فکر می‌کنم مالِ «پینک‌فلوید گوش دادن» باشه. اونا روی مغزم تاثیر گذاشتن: لطفا سیم‌هاتو توی مغز من نکار!&lt;br /&gt;حالا که پدر سی‌دی‌های پینک‌فلویدم رو دراوردم وقتشه برم سراغ یه‌چیز تازه و اون چیز تازه ریچارد براتیگانه. فکر می‌کنم خیلی از ماها این‌جوری شدیم. حالا داریم با براتیگان حال می‌کنیم. درسته؟ چه‌می‌دونم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه دختری!چه دختری!در کرانه&amp;shy;های فرات در بابلچه دختری!مثل ترانه&amp;shy;یی بود که از رادیوی ذهن&amp;shy;ام &lt;a href="http://francula.blogspot.com/2006/09/blog-post.html"&gt;پخش می&amp;shy;شد&lt;/a&gt;.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115789185109017406?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115789185109017406/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115789185109017406&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115789185109017406'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115789185109017406'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post_10.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115780272127006824</id><published>2006-09-09T04:47:00.000-07:00</published><updated>2006-09-09T05:14:32.026-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;به قادری‌نسب شلیک کنید!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خب من فکر می‌کنم خوش‌به‌‌حال‌مون شده چون می‌تونیم دوباره نوشته‌های &lt;a href="http://www.cinemaema.com/amir.html"&gt;امیر قادری &lt;/a&gt;رو و یه‌باره نوشته‌های &lt;a href="http://www.cinemaema.com/nima.html"&gt;نیما حسنی‌نسب &lt;/a&gt;رو روی وب دنبال کنیم.&lt;br /&gt;خودتون رو لوس نکنین! کار ندارم که قادری و حسنی‌نسب چه‌جور سینمایی رو دوست دارن یا چه‌طوری راجع به فیلم‌های مورد علاقه‌شون می‌نویسن. اصلا من نمی‌دونم چرا سینمایی‌ها انقدر توی این‌جور چیزهای سلیقه‌ای با هم مشکل دارن. چنان از فیلم‌هایی که دوست دارن دفاع می‌کنن و فیلم‌هایی که دوست ندارن رو می‌کوبن که آدم به مقدسات‌ش شک می‌کنه. مثلا این‌نوشته‌ی &lt;a href="http://naghibi.30nema.com/?id=1157545698"&gt;نقیبی&lt;/a&gt; رو ببینین! بابا بی‌خیال!&lt;br /&gt;چرا این‌چیزها توی باقی هنرها به این شوری نیست؟ مثلا توی ادبیات! ببینید که وبلاگ‌های ادبی با این‌‌که اختلاف‌نظرهایی با هم دارن اما خیلی‌خوب همدیگه رو ساپورت می‌کنن اما برعکس وبلاگ‌های سینمایی همه‌ش دارن می‌زنن تو سر هم که این فیلم خوبه این بده!&lt;br /&gt;پس سینما چی‌ می‌شه؟ ما همه‌مون عشق سینما هستیم. حالا بعضی‌ها لب‌قلوه‌ای دوست داریم بعضی‌ها هم کامرون دیازی!&lt;br /&gt;قادری و حسنی‌نسب رو فارغ از دیدی که به سینما دارن اگه نگاه کنین اون‌وقت می‌فهمین چرا می‌گم خوش‌به‌حال‌مون شده. اونا عشق‌شون به سینما رو بی‌رودربایستی نشون می‌دن. حتی بعضی‌وقت‌ها شورش رو هم در‌می‌آرن. اما مهم اینه که دیگه مثل نسل قبل از خودشون، فیلم‌هایی رو که واقعا دوست دارن قایم نمی‌کنن. این فیلم‌ها رو دوست دارن و دل‌شون می‌خواد حتی حافظ شیرازی هم اینو بدونه! و این‌جوری می‌شه که بعد از خوندن هر مطلبی از قادری‌نسب دل‌مون می‌خواد راه بیفتیم توی خیابون و به در و همسایه بگیم که چه‌قدر سینما باحاله!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوال: چه مرگم شده؟ چرا انقدر شور و شوق پیدا کردم؟&lt;br /&gt;جواب: لعنتی داره پاییز می‌شه...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115780272127006824?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115780272127006824/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115780272127006824&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115780272127006824'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115780272127006824'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post_09.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115766115917231418</id><published>2006-09-07T13:27:00.000-07:00</published><updated>2006-09-07T13:32:39.186-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>من از دیروز منتظرم که امروز ظهر ساعت چهار برسه و من بشینم و سینما چهار ببینم که می‌خواد &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0112769/"&gt;تشریفاتِ&lt;/a&gt; کلود شابرول رو پخش کنه. با بازیِ خانم ایزابل هوپر و ساندرین بونیر دیشب رو نخوابیدم و داشتم می‌نوشتم و امروز صبح همه‌ش سرگیجه داشتم. ظهر داشتم می‌مردم از بی‌خوابی اما به‌هر بدبختی بود نشستم که فیلم رو حتما ببینم و بعد فیلم بالاخره شروع شد: اسم ایزابل هوپر و ساندرین بونیر کنار هم نوشته شد: نام‌ها بالا و نام‌های خانوادگی پایین. گوینده‌ی محترم هم نام‌ها رو گذاشت کنار هم و نام‌های خانوادگی را هم همین‌طور و خواند: ایزابل ساندرین، هوپر بونیر!&lt;br /&gt;واویلا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبل‌ش فریدون جیرانی و حسن حسینی یا حسین حسنی! نشستن کلی راجع به شابرول حرف‌های بدیهی زدن و خدایا! من داشتم از بی‌خوابی می‌مُردم!&lt;br /&gt;سوال: جایی هست که بشه شکایت کرد؟&lt;br /&gt;جواب: زرشک!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115766115917231418?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115766115917231418/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115766115917231418&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115766115917231418'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115766115917231418'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post_07.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115762067011254915</id><published>2006-09-07T02:17:00.000-07:00</published><updated>2006-09-07T03:46:12.786-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://www.kargozaraan.com/Released/85-06-16/81.htm#6061"&gt;داریوش مهرجویی از فروغ فرخ زاد می گوید&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;از یادداشت‌های الف میم - 1&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;صادقانه بگویم: از خودم متنفرم و می‌خواهم بمیرم!&lt;br /&gt;این روزها دیگر تریپ افسردگی هم حال نمی‌دهد. من واقعا دچار گسست عاطفی و فکری شده‌ام. راستش نمی‌دانم معنی حرفی که زدم دقیقا چه می‌شود اما باید چیز باکلاسی باشد و خوبه حالا که مریض هستم، مریضی‌م باکلاس باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انگار نه انگار که مرگی در کار است. ما چرا نمی‌خواهیم درس عبرت بگیریم و کمی مهربان‌تر به خودمان نظر بیفکنیم؟ درست است؛‌ واقعا زشت هستیم. مثلا من از ابروهایم متنفرم و هر روز باید زیرشان را بردارم اما واقعا از پسر همسایه‌مان که دماغش مثل دماغ مورچه‌خوار است که خوشگل‌ترم. پس زندگی را دریاب و به دماغت افتخار کن! می‌توانست بدتر از این باشد.&lt;br /&gt;اما وقتی به دیوید بکهام فکر می‌کنم افسردگی‌م چندبرابر می‌شود. چرا او باید این‌همه خوشگل باشد؟ و این‌همه بد سلیقه که ویکتوریا را بگیرد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حس می‌کنم طنز قوی‌ای دارم. امروز با طنزم یک کامیون را هل دادم. اما کمرم رگ‌به‌رگ شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خدایا دیگر تاب تحمل ندارم. امروز ابرویم را هم خراب کردم. مرا چه می‌شود؟ آیا باید دوست‌دخترم را عوض کنم؟ آیا این مشکلات روحی دلیلی بر پوچی زندگی آن‌گونه که آلبر کامو می‌گوید نیست؟&lt;br /&gt;آه! سیزیف! سنگ‌ت را به من بسپار و برو دو ساعتی برای خودت چت کن! اوووه!.... سنگ‌ت این است؟... خیلی‌خب! بکن‌ش یک ساعت!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115762067011254915?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115762067011254915/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115762067011254915&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115762067011254915'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115762067011254915'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/1.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115756289175098798</id><published>2006-09-06T09:47:00.000-07:00</published><updated>2006-09-06T10:14:52.746-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>امروز روز خوبیه! من واقعا هیچ هدفی توی زندگی‌م ندارم. هیچی. دیگه به این بی‌هدفی عادت کرده‌ام. می‌گذارم بگذره. خودم رو می‌زنم به موج زندگی: مثل وقتی که داریوش می‌خواد بخونه: دل من دیگه خطا نکن! و آهنگ راه می‌افته. انگار صدای داریوش شلپ می‌افته وسط موج آهنگ‌ و باهاش می‌ره. این‌جوری بد هم نمی‌گذره. البته تا وقتی‌که آهنگ ادامه داشته باشه. بعدش رو خدا می‌دونه!&lt;br /&gt;دارم داریوش گوش می‌دم!&lt;br /&gt;خوش به حالم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سینمای صامت رو می‌بینین؟ (شبکه‌ی چهار) من واقعا نمی‌دونم ساعت دقیقش کِی‌ئه! همیشه وسطش می‌رسم. تازه نمی‌دونم اینی که می‌بینم تکرارشه یا اصلا تکرار نداره. دلم می‌خواد همه‌چیزو راجع‌به‌ش بدونم، آخه فیلم‌های محشری می‌ذاره. امروزش دکتر جکیل و آقای هاید بود. لعنتی عجب معرکه بود این فیلم.&lt;br /&gt;من تجربه‌ی زیادی توی دیدن فیلم‌های صامت ندارم. تازه‌کارم.&lt;br /&gt;اما می‌دونم که دکتر جکیل ... یکی از بهترین‌هاست. فکر کنم این لعنتی مال دوره‌ی فیلم‌های اکسپرسیونیستی باشه. (خدایا کتابام دم دستم نیستن دارم دیوونه می‌شم!)&lt;br /&gt;سوال: فیلم‌های اکسپرسیونیستی چه‌جور فیلمایی بودن؟&lt;br /&gt;جواب: من یه‌چیزایی درباره‌ی نحوه‌ی نورپردازی‌شون به‌خاطر می‌آرم. که سایه‌روشن خیلی پُررنگی دارن و همین‌طور گریم‌های عجیب و غریب. اگه شما هم چیزی یادتونه بنویسین که نادون از دنیا نَرَم.&lt;br /&gt;و اون جمله‌ی حسرت‌برانگیزِ پایانی فیلم: هاید دکتر جکیل رو کشت! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد&lt;br /&gt;خب من الان دارم سایت&lt;a href="http://www.imdb.com"&gt; آی ام دی بی&lt;/a&gt; رو سرچ می‌کنم دنبال دکتر جکیل... فعلا سه تا دکتر جکیل... پیدا کردم! اما نسخه‌ای که از تلویزیون پخش شد، قدیمی‌ترین‌شون بود. &lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0011130/"&gt;نسخه‌ی&lt;/a&gt; سال 1920 که &lt;a href="http://www.imdb.com/name/nm0000858/"&gt;جان باری‌مور &lt;/a&gt;جای دکتر جکیل و آقای هاید بازی کرده.&lt;br /&gt;بیننده‌های سایت از ده ستاره، هفت ستاره به فیلم دادن. من هشت‌تا می‌دم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115756289175098798?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115756289175098798/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115756289175098798&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115756289175098798'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115756289175098798'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post_06.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115747566022082696</id><published>2006-09-05T09:52:00.000-07:00</published><updated>2006-09-05T10:01:00.246-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://photos1.blogger.com/blogger/7803/3588/1600/allen.0.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 152px; CURSOR: hand; HEIGHT: 145px" height="110" alt="" src="http://photos1.blogger.com/blogger/7803/3588/320/allen.0.jpg" width="135" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;دوباره افتادم به وودی آلن دیدن: من از این یهودیِ پُرکار خوشم می‌آد. مثل اون یکی: باب دیلن.&lt;br /&gt;دیشب&lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0079522/"&gt; منهتن&lt;/a&gt; رو دیدم. وقتی فیلم‌نامه‌اش رو در نظر می‌گیرم، چندتا داستان رو می‌بینم که با هم می‌رن جلو. آلن سعی کرده داستان‌ها رو توی سکانس‌های مساوی تقسیم کنه و به هر کدوم‌شون به اندازه‌ی کافی جا بده.&lt;br /&gt;فیلم‌برداری منهتن خیلی شبیه اون چیزیه که جارموش در ابتدای فیلم‌سازی‌ش می‌پسندید: این‌که با برداشت‌های بلند و بدون قطع، اجازه‌ی انتخاب و دیدن رو به خود تماشاگر بدی. بیشتر پلان‌های فیلم در واقع «نما – پلان» هستن. این روش رو بیشتر اروپایی‌ها می‌پسندن و مخصوصا فیلم‌ساز محبوب آلن یعنی اینگمار برگمان. راستش برای فیلم‌های آلن به نظرم این واقعا بهترین روشه. چون شخصیت‌های آلن از روشنفکری دارن بالا می‌آرن. می‌دونین؟ سعی می‌کنن همه‌چیزو با حرف زدن حل کنن و اصلا اهل اکشن نیستن. مثلا شخصیت آلن وقتی دختره به‌ش اعتراض می‌کنه که بابا لااقل عصبانی شو که راحت‌تر بتونم ترکت کنم می‌گه: من نمی‌تونم عصبانی بشم!&lt;br /&gt;به‌نظرم آدم‌های آلن واقعا لازمه یه‌دوره رو توی باشگاه مبارزه دیوید فینچر بگذرونن تا معنی زندگی رو درک کنن!&lt;br /&gt;آلن بیشتر از همه فیلم رو برای ستایش از شهر محبوب‌ش ساخته: نیویورک.&lt;br /&gt;در واقع هم همین‌طوره. نیویورکه که داره جلوه می‌فروشه. شبیه پاریسِ فیلم‌های کلاسیک. توی نیویورک آلن – حتما می‌دونین – همه‌چیز خیلی برق می‌زنه. اون سیاه‌پوست‌ها رو هم توی شهرش راه نمی‌ده. تا جایی که در یکی از نماهای فیلم آلن و کیتون با تعجب به چندتا سیاه‌پوست که دارن از یه مغازه می‌آن بیرون، نگاه می‌کنن. انگار خر دیدن!&lt;br /&gt;اما یه‌چیزی که راجع به آلن در من هست اینه که واقعا اگه خودش توی فیلم‌هاش نباشه، نمی‌تونم فیلم رو تحمل کنم. یه‌چیزی توی خود آلن هست که فیلم‌هاش رو دیدنی می‌کنه. طرز حرف زدنش، تیکه انداختنش، حرکت دست‌هاش و اون قیافه‌ی منحصر به فردش. باید بیاد و از توی فیلمش رد بشه تا فیلم معنی پیدا کنه. در غیر این‌صورت، یه فیلم لعنتی خسته‌کننده‌ی دیگه‌س!&lt;br /&gt;آه! فیلم سیاه و سفیده. داشت یادم می‌رفت. آلن و گوردون ویلیس – فیلم‌بردار – دل‌شون می‌خواست یه فیلم سیاه و سفید هم توی کارنامه داشته باشن و بعد هم که آلن منهتن رو می‌نویسه و می‌بینن وقت خوبیه برای بازی با بیلیارد برقی‌شون!&lt;br /&gt;این‌جوریه که زندگی معنی واقعی‌ش رو پیدا می‌کنه. این‌که با کارِت حال کنی. همه‌ی اون حرفای مهمِ دهن‌پُرکن راجع به مرگ و دنیای پس از مرگ و معنای زندگی و غیره رو هم بذارین در کوزه آبش رو بخورین!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115747566022082696?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115747566022082696/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115747566022082696&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115747566022082696'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115747566022082696'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post_115747566022082696.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115747220018593266</id><published>2006-09-05T08:58:00.000-07:00</published><updated>2006-09-05T09:03:20.196-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>خب یه چندتا لینک گذاشته‌ بودم برای امروز که همه‌شون پرید! حوصله ندارم همه رو دوباره جمع کنم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115747220018593266?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115747220018593266/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115747220018593266&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115747220018593266'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115747220018593266'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post_05.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115736553878011814</id><published>2006-09-04T03:19:00.000-07:00</published><updated>2006-09-04T03:25:38.796-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://www.kargozaraan.com/Released/85-06-13/82.htm#5674" name="5674"&gt;زندگی با یک شاعر کار آسانی نیست&lt;/a&gt; - زندگی  خودنوشت مانا آقایی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115736553878011814?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115736553878011814/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115736553878011814&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115736553878011814'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115736553878011814'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post_04.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115730941652746036</id><published>2006-09-03T11:42:00.000-07:00</published><updated>2006-09-03T11:50:16.536-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://www.kargozaraan.com/Released/85-06-12/82.htm"&gt;گفت وگو با مهدی غبرایی&lt;/a&gt; - کارگزاران&lt;br /&gt;&lt;a href="http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-781597&amp;Lang=P"&gt;رضا قاسمي: حضور ادبيات عامه‌پسند مغتنم است&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115730941652746036?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115730941652746036/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115730941652746036&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115730941652746036'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115730941652746036'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post_03.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115710815506075867</id><published>2006-09-01T03:55:00.000-07:00</published><updated>2006-09-01T03:55:55.076-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>فکر کنم داره از این‌جا خوشم می‌آد! همین یه ساعت پیش هیچ نظری نداشتم. اما الان یه‌ساعته که تو اینترنتم و می‌بینم که هیچ‌کس کارم نداره. انگار وقتم مال خودمه. نه کسی این‌جا منو می‌شناسه نه من کسی رو می‌شناسم. من انگار هیچ‌کس نیستم.&lt;br /&gt;فریدون فروغی گذاشتم:&lt;br /&gt;دلم از خیلی روزا با کسی نیست&lt;br /&gt;تو دلم فریاد و فریادرسی نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عجالتا داره خوش می‌گذره! باید برم حمام.&lt;br /&gt;ب. ت: راستی این‌جا می‌تونم نرگس رو هم نبینم!&lt;br /&gt;فریدون فروغی:&lt;br /&gt;تن تو ظهر تابستونو به یادم می‌آره...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115710815506075867?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115710815506075867/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115710815506075867&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115710815506075867'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115710815506075867'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post_01.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115710178932588708</id><published>2006-09-01T02:00:00.000-07:00</published><updated>2006-09-01T02:26:08.253-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-780582&amp;amp;Lang=P"&gt;برگزاری ورک‌شاپ در ایران توسط دستیار کوروساوا&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.radiozamaneh.com/radiocity/2006/08/post_8.html"&gt;نگاهی به فیلم کشتن جان لنون&lt;/a&gt; - پرویز جاهد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جامو عوض کردم که یه مدت خونه نباشم. نمی‌دونم این‌ جا عوض کردن به دردم می‌خوره یا نه؟! فعلا که هنوز نوشتنم نیومده. چند تا کتاب با خودم اوردم که بخونم. این‌جا کتاب‌فروشی پیدا نمی‌شه. کیوسک مطبوعاتی نیست! فقط یک سینما داره. شبیه جاییه که جان لنون توی «تصور کن» توصیف کرده!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115710178932588708?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115710178932588708/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115710178932588708&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115710178932588708'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115710178932588708'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/09/blog-post.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115695742207819053</id><published>2006-08-30T09:59:00.000-07:00</published><updated>2006-08-30T10:03:42.096-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>دارم دوباره «مثل آب برای شکلات» را می‌خوانم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دفعه‌ی اول با این‌که زیاد راجع به‌ش شنیده بودم، ازش خوشم نیامده بود اما حالا که دوباره دارم می‌خوانمش به‌نظرم خواندنی&lt;br /&gt;می‌آید. در واقع لغت درستش، دلنشین است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدم همین‌جوری که از سنش می‌گذرد تجاربی به‌دست می‌آورد که نظرش را درباره‌ی خیلی چیزها عوض می‌کند. شاید حالا به سنی رسیده‌ام که بتوانم از این کتاب لذت ببرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر فصل کتاب با یک دستور پخت غذا آغاز می‌شود و ماجرا حول زندگی دختری می‌چرخد که اسمش «تیتا»ست و قرار نیست هیچ‌وقت ازدواج کند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115695742207819053?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115695742207819053/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115695742207819053&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115695742207819053'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115695742207819053'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/08/blog-post_30.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115661825646167366</id><published>2006-08-26T11:50:00.000-07:00</published><updated>2006-08-26T11:50:56.476-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>آدم همه‌چیزش زندگی‌ش را خراب می‌کند. این خاصیت‌ش است. باید خراب‌کاری کند. باید گند بزند به زندگی‌ش. این وسط کسانی هم هستند که از همان اول انگار برنامه‌ریزی شده‌اند که راه درست را بروند. یعنی چه؟ یعنی ما آدم نبودیم که کسی برنامه‌ریزی‌مان کند که راه درست را برویم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راه درست هم یعنی همان راهی که «آدم‌های از ابتدا برنامه‌ریزی شده» می‌روند. توضیح بیشترش می‌شود آب در هاون کوبیدن! شما خودتان می‌دانید راه درست چی هست؟ آها! راه درست یعنی درست همان راهی که شما می‌دانید و نمی‌روید!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آلبر کامو بود که می‌گفت از درد و دل کردن متنفرم؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115661825646167366?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115661825646167366/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115661825646167366&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115661825646167366'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115661825646167366'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/08/blog-post_26.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115644995741152178</id><published>2006-08-24T13:00:00.000-07:00</published><updated>2006-08-24T13:05:57.420-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>تازه از حمام درآمده‌ام. این تنها کار مثبتی بود که امروز کردم.&lt;br /&gt;تمام چیزهایی که امروز داشتم عبارت بودند از: ده ساعت خواب، یک وعده کالباس، یک روزنامه‌ی شرق و یک سردرد عمیق در طرف چپ سرم.&lt;br /&gt;فکر می‌کنم اگر بخواهم خوش‌بینانه نگاه کنم، توی دوران گذار زندگی‌م هستم. الان دو ماهی می‌شود که هیچ کاری نمی‌کنم. به معنی واقعی کلمه: هیچ‌کاری.&lt;br /&gt;یک‌هفته‌ای می‌شود که فکر می‌کنم باید یک‌کاری بکنم. فعلا نه درآمدی دارم نه می‌نویسم نه می‌خوانم: خلاء کامل. شب‌ها فکر می‌کنم که صبح حتما بهتر می‌شوم اما صبح بهتر نمی‌شوم. اینجا هم می‌نویسم که فردا بهتر می‌شوم... شاید شدم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115644995741152178?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115644995741152178/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115644995741152178&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115644995741152178'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115644995741152178'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/08/blog-post_24.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-32783986.post-115600953330542684</id><published>2006-08-19T10:43:00.000-07:00</published><updated>2006-08-21T05:45:38.256-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;لیلیچکا!&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;em&gt;به‌جای نامه&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;بوی سیگار هوا را می‌خورد&lt;br /&gt;و اتاق چونان بخشی از جهنم کروچونیخ است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به یاد آر – زیر این پنجره،&lt;br /&gt;برای بار نخست دستانت را نوازش می‌کردم،&lt;br /&gt;دیوانه‌وار&lt;br /&gt;امروز&lt;br /&gt;نشسته‌ای اما با قلبی از آهن،&lt;br /&gt;چون زرهی سرد.&lt;br /&gt;هم‌‌امروز شاید که بیرونم کنی با دشنام و تحقیر&lt;br /&gt;و در کفش‌کن گل‌آلود&lt;br /&gt;در لحظه‌ی خروج،&lt;br /&gt;دست‌ شکسته‌ام از زور لرزش به آستین نرود.&lt;br /&gt;باشد،&lt;br /&gt;به بیرون می‌گریزم&lt;br /&gt;این تن را به خیابان می‌افکنم،&lt;br /&gt;وحشی و سرسام گرفته از یأس.&lt;br /&gt;نه،&lt;br /&gt;جانم،&lt;br /&gt;عزیزکم،&lt;br /&gt;نیازی به این‌همه نیست،&lt;br /&gt;بگذار تا هم‌اکنون وداع کنیم.&lt;br /&gt;آخر عشق من&lt;br /&gt;چونان وزنه‌ای عظیم&lt;br /&gt;بر وجودت آویخته است&lt;br /&gt;هرکجا که باشی،&lt;br /&gt;به هرکجا که بگریزی،&lt;br /&gt;بگذار&lt;br /&gt;در آخرین فریاد،&lt;br /&gt;تلخی شکوه‌های دلخورانه‌ام را،&lt;br /&gt;بانگی کنم بلند.&lt;br /&gt;اگر که گاو نری را از شدت کار کوفته کنند،&lt;br /&gt;می‌گریزد و خود را در آب‌هایی سرد می‌افکند.&lt;br /&gt;اما به‌جز عشق تو،&lt;br /&gt;مرا هیچ‌ دریایی نیست&lt;br /&gt;و در عشق تو هم&lt;br /&gt;از ناله&lt;br /&gt;فرصت التماس برای تنفسی حتا.&lt;br /&gt;تنفسی می‌خواهد این فیل خسته،&lt;br /&gt;که درنگی بیفتد بر شن‌هایی،&lt;br /&gt;کز حرارت خورشید سوزانند و تفته.&lt;br /&gt;اما به‌جز عشقِ تو،&lt;br /&gt;مرا خورشیدی نیست&lt;br /&gt;و افسوس که در مغزم تصوری حتا.&lt;br /&gt;که در کجا می‌توانی بود و با چه کس.&lt;br /&gt;اگر که شاعری را این‌چنین از توان می‌انداختند،&lt;br /&gt;شاید که این جنون را،&lt;br /&gt;با زر و شهرت عوض می‌کرد،&lt;br /&gt;و این همه آزار را آواز وداعی می‌گفت.&lt;br /&gt;اما در نزد من هیچ آوازی&lt;br /&gt;غیر آوای نام محبوبت شادی آفرین نیست.&lt;br /&gt;نه قدرت پروازی به آسمانم هست&lt;br /&gt;نه جرأت نوشیدن زهری دارم،&lt;br /&gt;نه حتا بر این شقیقه توان چکاندن جرقه‌ء چخماقی.&lt;br /&gt;بر فراز من غیر از نگاه تو&lt;br /&gt;تیغ هیچ خنجری برنده نیست.&lt;br /&gt;فردا تو از یاد خواهی برد،&lt;br /&gt;که همچو تاجی تو را بر سر می‌نهادم،&lt;br /&gt;که روح شکوفان خویش را با عشق داغ می‌زدم&lt;br /&gt;و برگ‌های کتاب‌هایم&lt;br /&gt;چون کارناوال این روزهایِ گذرِ بی‌مقدار&lt;br /&gt;حوالت گردابی می‌شوند.&lt;br /&gt;و کلماتم که به برگ‌هایی خشکیده می‌مانند،&lt;br /&gt;این ولع تپیدن و تنفس را&lt;br /&gt;سکونی می‌دهند آیا؟&lt;br /&gt;تنها&lt;br /&gt;بگذار، زیر گام گریزت از من،&lt;br /&gt;با آخرین نگاه پر مهرم&lt;br /&gt;فرشی بگسترم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;26/5/1916&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ولادیمیر مایاکوفسکی&lt;/strong&gt; (1930 – 1893) ماهنامه‌ی کارنامه – مرداد 1381 – شماره‌ی 29&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/32783986-115600953330542684?l=darbehesht.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://darbehesht.blogspot.com/feeds/115600953330542684/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=32783986&amp;postID=115600953330542684&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115600953330542684'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/32783986/posts/default/115600953330542684'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://darbehesht.blogspot.com/2006/08/blog-post.html' title=''/><author><name>a.m</name><uri>http://www.blogger.com/profile/01773300148959521544</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
