بهشت مي‌تواند منتظر بماند


 

Wednesday, October 24, 2007

درباره فرزندان بشر
اميدوار باشين! زندگي ارزشش رو داره

به طرز كشنده اي، محشر از آب دراومده. بعد از مدتها يك فيلم لعنتي ساخته شده كه دهه هفتاد ميلادي رو زنده مي كنه. تمام و كمال. اين فيلم آرامش رو ازتون مي گيره- البته اگه چنين چيزي داشته باشين. پيرتون رو مي سوزنه.
طراحي صحنه و فيلمبرداري محشري داره. با سكانسهايي كه انگار تمومي ندارن. خيلي زود با فيلم اخت مي شين و فراموش مي كنين كه دارين فيلم مي بينين. هرجا كه تئو – كلايو اوون – پا مي ذاره، به چشمتون آشناست. انگار قبلا از اونجا رد شدين يا اونجا بودين. جالبه بدونين كه فيلم در واقع در آينده مي گذره و آشنا بودن مكان ها هيچ لطمه اي به اين موضوع نزده. كارگردان لعنتي تمام چيزهايي كه به چشم مون آشناست رو گذاشته كنار هم و يه چيز تازه تحويلمون داده. انگار يه مستند مي بينين از زندگي كلايو اوون. اين لعنتي انگار مال همين جاست كه فيلم نشون مي ده. يادم مي آد توي «نزديكتر» هيچ از كاراكتر «اوون» خوشم نمي اومد. حالم رو بهم مي زد. البته توي «نزديكتر» همه كاراكترها حالم رو بهم مي زدن. مرده شورش رو ببرن! اونم فيلم خوبي بود.
عوامل فيلم با هم قرار گذاشتن يه كاري بكنن. باورتون مي شه؟ يه گروه دور هم جمع شدن و تمام تلاش شون رو كردن كه يه كاري بكنن. آدم جدا دلش مي خواد يه فصل گريه كنه.
تمام شخصيت هاي فرعي به يادموندني هستن. مخصوصا «جسپر» كه «مايكل كين» نقشش رو بازي مي كنه. پيرمرد چه آتيشي مي سوزونه. با اون دست هاي كرخت و موهاي بلندش.
فيلم رو كه مي بينين مي تونين حس اونايي رو كه يه زماني مي خواستن انقلاب كنن بفهمين. مي تونين بفهمين كه دنيا رو از نو ساختن چه مزه اي داشته. اين روزا كسي از اين حرفا نمي زنه. دنيا رو از نو بسازيم؟ گور پدرش! اين لجن چي هست كه بخوايم دوباره بسازيمش؟
از پشت صحنه گرفته تا بازيگرها، همه با فيلم حال كردن. «كلايو اوون» كه محشره. هيچ وقت انقدر باحال نبوده. بايد محتويات جيباشو ببينين وقتي خالي شون مي كنه.

اگه يادتون رفته چرا سينما رو دوست دارين، يا اصلا فراموش كردين براي چي زنده اين، «فرزندان بشر» رو ببينين.

براي آلفونسو كوارن جا باز كنين! يه رفيق تازه اومده.

Labels:

Wednesday, October 03, 2007

آقا وقتی آدم می افته تو وقت تلف کردن دیگه بیرون اومدنش راحت نیست. مثل من که انگار قرار نیست بیام بیرون

Labels: