|
بهشت ميتواند منتظر بماند |
|
Saturday, November 25, 2006
«حرکت نکن!»
یه فیلمِ لخت و پتی با بازیِ پنهلوپه کروز دربارهی مردی کت و شلواری که اسیر عشقِ زنی با لباسهای رنگیِ چسبون میشه و البته همسرِ لعنتیِ بهقاعدهای داره. گور پدرش! شبیه «شوکران»ه. این فیلم دربارهی مردهایست که چیزی درونشون هست که نمیدونن چیه و باید خالیش کنن توی یه زنِ بدبخت و بیچاره تا زنه رو بهگند بکشن و بعد اون چیز لعنتیِ درونشون رو کشف کنن. «حرکت نکن!» پایانِ خوشتری نسبت به «شوکران» داره. پنهلوپه کروز با صورتِ لعنتیِ همدلیبرانگیزش که زیر چرک و کثافت هم دوستداشتنیه، توی این فیلمِ از لحاظِ بصری سرد، چنان موقرانه از بین میره که دلتون میخواد بزنین دک و پوز یارو مَرده رو بیارین پایین! توی سکانسهای اول تجاوز مرد به زن، مردک با حیوون هیچ تفاوتی نداره. یهبار وقتی کارش با زنه تموم میشه، یه میوه از تو ظرف برمیداره که بخوره و زنه که اینو میبینه براش غذا درست میکنه؛ باید دوباره بگم مَردک! چنان با اشتها غذا میخوره که بیا و ببین! رفتار زن نسبت به مرد خیلی آرومتره. خیلی تسلیم بهنظر میرسه. بعد وقتی داستان مردِ تیشرت فروش رو میشنویم، میفهمیم که چرا اینجوریه. در عوض مرد با کت و شلوار اتوکشیده و سر و وضع معمولِ یه دکتر همهاش مواظبه که پاش توی گِل خیابون نره؛ در اینجا جا داره یادی هم کنم از همسرِ مَرد که خیلی بیخیال و مشغولِ به خود به نظر میرسه؛ جوری که وقتی شوهرش روی شنهای ساحل، مینویسه «من به یه زن تجاوز کردم» اصلا متوجه نمیشه! گفتم که، گور پدرش! نقش اصلی مردِ فیلم رو نویسنده و کارگردانِ فیلم، سرجیو کاستلیتو بازی میکنه. یهکم شبیه «ژان رنو»ست و این فیلم دوماش است. Labels: دربارهی فیلم
Thursday, November 09, 2006
Everyone knows that I'm ten feet under*
کن لوچ محشره. این آقا آدم رو با واقعیت شگفتزده میکنه. فیلمهای لعنتیش انقدر واقعی از آب درمیآن که آدم در برابرشون احساس بیپناهی میکنه. کن لوچ به آدم میگه که لازم نیست پدرِصاحبِ فرمِ فیلم رو دربیاری تا فیلمِ سنتشکنی ساخته باشی یا بری سراغ موضوعات تابو. میشه فیلمهایی با فرم ساده بسازی که روایتشون بیشتر بر روی شخصیت بنا شده و این شخصیت لعنتی بدجوری واقعی از آب دراومده. خوشبختانه چندتا از فیلمهای لوچ رو تلویزیون پخش کرده و من به این نتیجه رسیدم که لوچ یکی از کارگردانهاییِ که من از دیدن فیلمهاش خسته نمیشم. با اینکه بیشترشون واقعا فلاکتزدهان! سوال: آیا با لوچ هم که همچین فیلمهایی از فقر و بدبختی مردم کشورش میسازه مثل فیلمسازهای «فقر و بدبختیساز» ما برخورد میشه؟ در زندگی خانوادگی (محصول 1971) که جمعه از سینما چهار پخش شد، زندگی دختری رو میبینیم که پدر و مادرش سر از کارش درنمیآرن. ده بیست دقیقهی ابتدایی فیلم رو مادره یهریز حرف میزنه. لعنتی! این فیلم راجعبه اختلافیه که بین باورهای دو نسل بهوجود اومده. مشکل کوفتیِ این روزای جوونای ما. ما البته عادت کردیم دیگه، نه؟ اونا حرف خودشون رو میزنن ما هم حرف خودمون رو و هیچکس هم کوتاه نمیآد. تمام شد و رفت! دیگه نه مبارزهای نه بُردی نه باختی. تسلیم! تسلیمِ تسلیم! اتفاقی که برای دخترهی توی فیلم هم میافته. آخر فیلم وقتی توی رختخواب نشسته و پرستارا با پسره درگیر میشن، بهش نگاه کنین! دیگه فهمیده راهچارهای نداره. تسلیم! آدم اشکاش درمیآد. لوچ خیلی زود تفاوتها رو نشون میده. دختره دوست نداره توی اتاق ساکتِ روانپزشک صحبت کنه. آخه اون که یه مریض لعنتیِ روانی نیست! «از اینجا خوشم نمیآد.» پس میرن توی یه فروشگاه شلوغ، جایی که دختره احساس آرامش میکنه. حالا پدره و مادره کجا احساس آرامش میکنن؟ توی اتاق ساکت روانپزشک. تفاوتها مشخص شد. چراغا رو خاموش کنین بریم بخوابیم! فیلم به سبک کن لوچ سکانس به سکانس برامون تعریف میکنه که چی میشه که چنان جهنمی در پایان بهوجود میآد. پدر و مادره رو میبینیم که چپ و راست دختره رو میبرن دکتر؛ فکر میکنن خر شده! چرا؟ چون شبیه خودشون رفتار نمیکنه و نمیتونن بفهمن چرا؟ مادره به روانپزشک میگه من نمیگم به حرف من باشه، من میگم به مصلحت خودش رفتار کنه. روانپزشکه هم یهجوری بهش میفهمونه که درستش اینه که بگی میخوام به حرف من باشه! همه همینجورین دیگه. قضیهی شاه دیوونهایه که دختره توی فیلم سرپیکو تعریف میکرد. یادتونه؟ حالا قسمت بَدش میدونین چیه؟ این که خود دختره هم باورش شده داره همه رو آزار میده و مقصره! شل سیلوراستاین یه شعر داره که راجعبه یه دخترکوچولوئه که چون پدر و مادرش براش اسب نمیخرن، شب توی رختخوابش از غصه میمیره و پدر و مادرش زار و زار گریه میکنن که ایکاش دخترشون برگرده و اونوقت اونا هرکاری که بخواد براش میکنن. بعد عمو شلبی زیرش نوشته که بچهها من این شعر رو نوشتم تا شما هر وقت چیزی خواستین و پدر و مادرتون براتون نخریدن، اینو نشونشون بدین! حالا میدونین چی میخوام بگم؟ پدر و مادرتون رو مجبور کنین که این فیلم رو ببینن! * از آهنگ Shine که Hilary Duff خونده. Labels: دربارهی فیلم
Thursday, November 02, 2006
وبلاگهای اتاق تاریک و سینمای مستند بهروز شدن، بشتابید!
سوال: چرا باید صبح زود از خواب بیدار شیم؟ لطفا جوابهای خود را به آدرس زیر کامنت کنین. Labels: روزانه
|